[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۲۸
  • دوره جدید

گریزی بر برنامه‌های کودک تلویزیون در دهه شصت، روزنامه شیراز نوین

گریزی بر برنامه‌های کودک تلویزیون در دهه شصت

لذت اطراق در کافه نوستالژیک

شیرازنوین- سعید رضا امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

دهه شصت، دهه مظلومیت. تصور کنید تعداد پارک‌های شهر به تعداد انگشتان دو دست نباشد و برای کسب تحصیل مجبور باشید بر نیمکت‌های تنگ و کهنه به صورت سه نفری بنشینید. آقای سرویس مدرسه هم مثل این روزها نبود که در صورت غیبت دانش‌آموز، با موبایل والدین تماس بگیرد و منتظر کودک بماند. او پس از چند ثانیه انتظار، به سادگی ما را رها می‌کرد و کودک می‌ماند و شماتت‌های بی‌امان والدین که چرا تا پاسی از شب بیدار ماندی. «دهه شصت» دهه شادمانی. چقدر بازی‌های کودکانه در کوچه‌ها می‌چسبید. عده‌ای به گل کوچیک مشغول بودیم و عده‌ای دیگر که از موهبت داشتن دوچرخه برخوردار بودند، به فوتبالیست‌های محل فخرفروشی می‌کردند. همیشه در کوچه‌ای پسر بچه‌ای اقتصاددان هم یافت می‌شد که جعبه چوبی را به دکه خود تبدیل کند و پفک و آدامس خروس‌نشان را به قیمت نجومی به ما بفروشد. چقدر از او نسیه گرفتیم و فرصت تسویه‌حساب پیش نیامد. خوشبختانه، تلویزیون در زندگی دهه شصتی‌ها به‌عنوان یگانه مأمن سرگرمی و وقت‌گذرانی شناخته نمی‌شد و سرگرمی‌های مفرح زیادی وجود داشت که می‌توانست جای او را بگیرد. اما بعضی از برنامه‌های جعبه جادویی بود که تمام روز برای تماشای آنها بی‌تابی می‌کردیم. راستی چقدر دیر به پنج عصر می‌رسیدیم. با پخش آنونس آغاز برنامه کودک، آدرنالین سرشاری وجودمان را بی‌تاب می‌کرد. اصلاً روزهای هفته را با همین برنامه‌های کودک فراگرفتیم. شنبه‌ها واتوواتو، یگانه منبع ما برای تماشای داستان‌های تخیلی بود و با توانایی‌های ناب خود، ما را غرق در حیرت باقی می‌گذاشت. یکشنبه موعد تماشای زبل‌خان بود. یک شکارچی توانمند که محله به محله جنگل‌های آفریقا را مثل کف دستش می‌شناخت و در آنها ماجراجویی می‌کرد. دوشنبه‌ها پروفسور بالتازار با آن دستگاه بزرگ و عجیب و غریبش به میانمان می‌آمد و پس از پشت‌سرگذاشتن فرآیندهای شیمیایی، با تکیه بر علم برایمان شگفتی می‌آفرید. از همان دوران بود که ریش پروفسوری بالتازار به عنوان نمادی از دانش و روشنفکری در ذهنمان شکل گرفت و بارها آن را با مداد سیاه مادر، جلوی آینه برای خود رسم کردیم. عصرهای سه‌شنبه‌، چوبین با برونکای غول‌پیکر در جدال بود و در هر قسمت، یکی از ایادی و نوچه‌های مرد سیاه‌پوش را از پا درمی‌آورد. چقدر شب‌های سه‌شنبه کابوس سگ‌های مکانیکی برونکارا دیدیم و مادر با خود عهد کرد که ما را از تماشای چنین برنامه‌هایی محروم کند. چهارشنبه‌ها خانواده دکتر ارنست به منزل ما می‌آمدند تا از آنان درس امید، سخت‌کوشی و چاره‌جویی فرابگیریم. در عین حالی که ماجراجویی از سرنوشت ارنست‌ها جدا نمی‌شد و هر چهارشنبه با آنها در جزیره‌ای دورافتاده به دنبال حادثه بودیم. عصرهای پنجشنبه چقدر خوب بود. دیگر دلشوره مشق‌های فردا را نداشتیم و فارغ‌البال در بستر کوچه و در میان برنامه‌های تلویزیون رها می‌شدیم. تماشای «دور دنیا در هشتاد روز» در این زمان لذت دوچندانی داشت. همه ما اندیشه پاک و کودکانه خود را تقدیم ژول ورن کبیر می‌کردیم تا ما را به هر مکان و زمانی که می‌خواهد ببرد و از غنایی که در ادبیات او بود، سیراب می‌شدیم. تلویزیون دهه شصت باوجود همه محدودیت‌هایش، نقش مهمی در زندگی ما داشت. اگرچه این نقش به اندازه امروز پررنگ و فراگیر نبود؛ می‌توانست تخیل ماجراجویانه کودکان را در کرانه‌های خیال شناور کند و آنها را برای روزگار دشوار پیش‌رو، آب‌دیده کند. خوشبختانه، در برنامه‌های کودک دهه شصت مؤلفه‌های زیادی از قبیل سخت‌کوشی، تلاش، ظلم‌ستیزی، دعوت به اندیشیدن، خانواده‌دوستی، شجاعت، امیدواری و بسیاری از عناصر مثبتی از این دست به نمایش گذاشته می‌شد و بر ضمیر آشکار و نهان کودکان می‌نشست. اگرچه رنگ‌ها و طرح‌ها بسان امروز صیقل‌یافته و پررنگ نبودند، اما با گذشت چند دهه می‌توان ادعا کرد تصاویر و مضمون آنها همچنان در اذهان افرادی که کودکی خود را در دهه شصت سپری کردند، باقی مانده است. چه خوب است گاهی از پیرایه‌های زندگی روزمره خلاص شویم و رجعتی خاطره‌برانگیز در آثار کودکانه آن دوران داشته باشیم.

ماجراجویی دور دنیا 
یکی از کارتون‌های خاطره‌انگیز بچه‌های دهه شصت و هفتاد، کارتون جذاب و پرماجرای دور دنیا در هشتاد روز است که در آن، مخاطبان خردسال و نوجوان، با اتفاقات و حوادث گوناگون در جریان سفر آقای ویلی فاگ و همراهانش به سفری جالب به دور دنیا مواجه می‌شوند. دور دنیا در هشتاد روز در واقع کارتونی مهیج برای کسانی است که علاقه‌مندند داستانی جالب و جذاب را که دارای یک خط داستانی و پایانی مشخص است دنبال کنند. این کارتون، بارها از شبکه‌های سیما پخش شده است و فیلم بلند سینمایی نیز از آن تهیه و ساخته شده است. گرافیک جالب و روان در کنار داستان پرکشش و مهیج آن که معمولاً در کشورهای مختلف با وضعیت اقلیمی مخصوص به خود روی می‌دهد، کارتونی دوست‌داشتنی را برای کودکان نسل دیروز رقم زد که دیدنش امروز نیز خالی از لطف نیست. این کارتون اقتباسی است از اثر مشهور ژول ورن، داستان‌نویس معروف فرانسوی که مانند بینوایان ویکتور هوگو و اولیور تویست چارلز دیکنز، اعتباری جهانی دارد. 
بامزی، قوی‌ترین خرس دنیا  
کارتون بامزی، قوی‌ترین خرس دنیا شاید برای میلیون‌ها جوان امروز ایرانی که کودکان نسل دیروز هستند، از نوستالژیک‌ترین خاطرات دوران کودکی باشد. بامزی، خرس کوچولوی دوست‌‌داشتنی و مهربانی بود که با خوردن یک شیشه عسل، تبدیل به قهرمان و موجودی افسانه‌ای می‌شود که می‌تواند کارهای مافوق تصور را انجام دهد. پیام کارتون بامزی هم عین بسیاری از کارتون‌هایی که برای کودکان دهه شصتی پخش می‌شد، پیام صلح و دوستی و کمک به دیگران و حتی حفاظت محیط‌زیست و رعایت قانون بود. بامزی، دوستان جالبی داشت و یکی از نوستالژیک‌ترین و بامزه‌ترین دوستانش، جناب شلمان است که در واقع لاک‌پشت بی‌حس و حالی است که در مواقع خطر و زمانی که برای حل مشکلات به کمک او نیاز می‌شود، ساعت زنگ‌دارش به صدا درمی‌آید و شلمان، به خواب ناز فرومی‌رود.  

اسکروچ خسیس  

کارتون دوست‌داشتنی و خاطره‌انگیز اسکروچ خسیس (The Scrooge) را باید یکی از کارتون‌های جالب بچه‌های دهه شصت دانست که با دوبله زیبا و شخصیت‌پردازی و داستان زیبایش، همواره از شبکه‌های مختلف سیما پخش شد. بعضی اوقات، پخش این کارتون همزمان می‌شد با فصل زمستان و تعطیلات کریسمس هموطنان مسیحی که جالب توجه بود. در انیمیشن اسکروچ، شخصیت‌های مشهور و محبوب کمپانی والت دیسنی که میکی‌ماوس و مک‌داک هستند، در نقش‌ها و پرسوناژهای جدید و متفاوتی ظاهر می‌شوند. ما اسکروچ را در این کارتون زیبا، همواره روی شهری از یخ و برف و سرما می‌بینیم که بعضاً با لیاس خواب جالبش، در حال این‌سو و آن‌سو شدن است و مروری می‌کند بر رفتارهای زشت خود با اطرافیان. دوبله زیبایی که برای اسکروچ انتخاب شده بود، تأثیرگذاری داستانی را روی مخاطب کودک بسیار افزایش می‌داد و حس فردی خسیس و پلید را به ذهن کودک مبادرت می‌کرد. گوفی، روح سرگردانی است که همواره در اتاق‌خواب آقای اسکروچ پرسه می‌زند و درواقع شریک سابق وی محسوب می‌شود و اسکروچ را مرتب به دلیل تهدیدها و تنبیه‌های باب، سرزنش می‌کند. 

آنشرلی، دختری با موهای قرمز  

کارتون آنشرلی، دختری با موهای قرمز، یکی از دیگر از کارتون‌های جذاب برای کودکان دهه شصت و هفتاد است. کارتون آنشرلی روایت‌گر زندگی دختربچه‌ای است که یتیم شده و در جزیره‌ای، با داستان‌ها و رویدادهای مختلفی روبه‌رو می‌شود. کارتون با محوریت شخصیت جذاب و شیرین آنشرلی همراه است و نوع رفتار کودکانه اما مهربان و دوست‌داشتنی آنشرلی، خیلی زود او را به کاراکتری محبوب در این مجموعه کارتونی از دید مخاطب تبدیل می‌کند. نگاه آنشرلی به اطراف و جامعه، نگاه احترام‌آمیز و محبت‌آمیزی است و به همین دلیل، پیام‌های اخلاقی خوبی برای کودکان و نوجوانان دارد. نویسنده کانادایی کتابی که این مجموعه از آن اقتباس شد، با استقبال زیادی روبه‌رو شد؛ به گونه‌ای که کتابش بارها به زبان‌های مختلف انتشار یافت. در این کارتون، دختری 11ساله با موهای سرخ را می‌بینیم که کک روی صورتش هویداست، قوه تخیل فوق‌العاده‌ای دارد و می‌کوشد تا تربیت خشن یتیم‌خانه را فراموش کرده و با مهربانی، با اطرافیان برخورد کند. آنشرلی، در یک مزرعه بزرگ می‌شود که خانم ماریلا و آقای متیو کاتبرت، عهده‌دار آن هستند. 

هاکلبری فین و مبارزه با نژادپرستی 

کارتون ماجراهای هاکلبری فین را باید در زمره کارتون های خاطره انگیز بچه های دهه شصت و هفتاد دانست. کارتونی که در آن، بار دیگر کارخانه کارتون سازی ژاپنی ها، در خلق حماسه کارتونی دیگری برای کودکان دهه های پیش، تجربه موفق و خاطره انگیزی را رقم زد.کارتون در سال 1976 ساخته شد و بارها از شبکه های تلویزیونی ایران، با آن داستان زیبا و دوبله جذاب، پخش شد. هاکلبری فین را خیلی ها، کودکی می دانند که با یک کرجی شناور بر روی دریا و یک سیاه پوست، همراه می شود و ماجراهای زیادی خلق می کند. مارک تواین قصد داشت در این رمان، وضعیت اسفبار سیاه پوستان در آمریکای قرن پیش را به تصویر بکشد. سیاه پوستانی که قربانی نژاد پرستی و تبعیض نژادی بودند. پدر خشن و چهره خنده دار او در کنار دوبله زیبایی که برای هاک و جیم دوست داشتنی ارائه شده بود، بر جذابیت های بصری و شنیداری این کارتون زیبا می افزود. کارتون هاکلبری فین، بر روی رودخانه می سی سی پی امریکا دنبال می شود و صحنه های زیبایی را از دوستی هاک و جیم و افراد دیگر که در این کارتون معرفی می شوند، به تصویر می کشد. هاک اگرچه از پدری الکی و سنگدل بود، اما با روح لطیف خود در این کارتون و داستان، روایت صلح و دوستی و زیبایی برای کودکان است.  کتابی که مارک تواین در اواخر قرن نوزدهم میلادی تالیف کرد، بعدها به انیمیشن ها و فیلم های جالبی تبدیل شد که با استقبال مخاطبان در سراسر جهان مواجه شد.یکی از گفته های زیبای جیم در این کارتون که بارها شنیدیم این بود: ما به هم قول دادیم که همیشه با هم باشیم، این رو خودت خواستی هاک ! (یادتونه؟!)

دوستان جان‌کوچولو 

تاکنون بیش از 170فیلم، سریال و انیمیشن با محوریت داستان رابین هود که از افسانه‌های انگلیسی‌هاست در تاریخ سینما و تلویزیون ساخته شده است. اما آنچه ما ایرانی‌ها را بیش از هر فیلم و سریالی یاد این شخصیت می‌اندازد، انیمیشن رابین هود ساخته انیماتور کهنه‌کار والت دیزنی، ولفاگانگ رایترمن در سال 1973 است. رایترمن براساس داستانی از لری کلمنس برای شخصیت رابین هود که طبعاً فردی باهوش و چابک است، روباه را در میان حیوانات برمی‌گزیند؛ به مقتضای هیکل تنومند جان‌کوچولو، تصویری از خرس تصویر می‌کند؛ با توجه به قدرت شاه یک شیر را جایگزین جان می‌کند و از همه جالب‌تر، برای مشاور شاه که در داستان‌های اصلی، شخصیت داروغه ناتینگهام است، فردی مستقل به نام آقای هیس که حتی نامش برگرفته از اصوات کلامی اوست و یک مار شخصیت آن را به تصویر می‌کشد، به داستان اضافه می‌کند که برای کودکان شخصیتی فوق‌العاده است و شاه هرگز به هشدارهای نصفه‌نیمه وی وقعی نمی‌گذارد. بقیه شخصیت‌ها هم حیواناتی از خرگوش و تمساح گرفته تا خرگوش و مرغ و خروس، بقیه شخصیت‌های وی را تکمیل می‌کنند. او برای دوبله شخصیت‌های انیمیشن خود سراغ بزرگترین دوبلورهای مشهور آن زمان می‌رود. همان‌طور که در ایران مدیر دوبلاژ این انیمیشن زیبا نیز به سراغ بزرگترین گویندگان این عرصه می‌رود و باید بدون اغراق پذیرفت که بخشی از محبوبیت این کارتون در ایران، مدیون دوبله بی‌نظیر و شاهکار آن است. رابین هود در ایران سه بار دوبله شد.

میومیو عوض میشه

قصه می‌گم، قصه میومیو که به یاد گربه‌هاست... ولی اون گربه نیست، راکونه، اونا شکل گربه‌هان... راکونه، کارهای عجیب غریبی می‌کنه. .. مثل شعبده‌بازها یهویی ورد می‌‌خونه عوض میشه... شیر رو موش می‌کنه، موشه رو شیر می‌کنه، سوسکه رو غول می‌کنه، فیل رو مورچه می‌کنه... گاهی وقت‌ها خودش رو مثل پرنده‌ها می‌کنه، میره خال آسمون... پر پرواز نداره، ولی پرواز می‌کنه... با خوب‌ها ملایم و خوش‌رفتار، بدها رو دوست نداره... شاید پیام اینگونه کارتون‌ها به کودکان نسل قبل که اکنون جوانان امروزی شده‌اند، این باشد که برای فائق‌آمدن بر مشکلات و چالش‌ها، صبر و خلاقیت و تغییر استراتژی، بهترین گزینه برای رسیدن به کامیابی و موفقیت باشد. استراتژی را تغییر بده، خود را تغییر بده، همه‌چیز را تغییر بده. برخی‌ها معتقدند یکی از دلایل نوشتن فیلمنامه میومیو یا همان راکی راکات ژاپنی، گرایش ژاپنی‌ها به نگهداری از راکون در خانه‌هایشان بود. شخصیت‌های این کارتون در واقع، میگی، دختربچه همراه با میومیو و میدوری و شیگرو بودند که مادر و پدر میکی محسوب می‌شدند. این کارتون در انگلسی به Pokonyan شناخته می‌شود. کارتون میومیو در 170قسمت ده‌دقیقه‌ای تولید و با استقبال جهانی مواجه شد.

هایدی، دختری از کوه آلپ 

هایدی در 41قسمت تولید شد و با استقبال گسترده‌ای در کشورهای مختلف روبه‌رو شد. هایدی، با پدربزرگش زندگی می‌کند. کلاً ژاپنی‌ها علاقه خاصی به نشان‌دادن یک شخصیت کارتونی دختربچه در کنار پدربزرگش دارند. در این کارتون، هایدی توسط خاله‌اش به کوهستان می‌رود تا نزد پدربزرگ بداخلاقش زندگی کند. به‌زودی سردی رفتار پدربزرگ به آغوشی گرم و پرمهر برای هایدی تبدیل می‌شود. کلبه آنها چشم‌اندازی به دره داشت و در مسیر باد کوهستانی قرار گرفته بود و صحنه‌های جالبی از طبیعت آن بخش از قاره سبز را برای خردسالان به تصویر می‌کشید. کتاب هایدی که این مجموعه کارتونی از آن اقتباس شده است، یکی از آثار ادبی معروف در ادبیات کشور سوییس به‌شمار می‌رود. خانم مژگان عظیمی، دوبلور توانای سیما، صداپیشگی شخصیت کارتونی خاطره‌انگیز هایدی را بر عهده داشت. هایدی، در این کارتون به بچه‌ها می‌آموزد که می‌توان برای مقابله با چالش‌های زندگی، با صبوری و امید، مسیرهای جدیدی ایجاد کرد و همواره شاد بود. تعامل با طبیعیت و حیوانات، یکی دیگر از رفتارهای خوبی است که از هایدی در این کارتون می‌توان آموخت.

پدر پسر شجاع 

پسر شجاع نام یک مجموعه تلویزیونی پویانمایی ژاپنی است. این سریال محصول استودیو ناک در بین سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ میلادی است. انیمیشن پسر شجاع در اوایل دهه شصت خورشیدی توسط شبکه اول تلویزیون ایران به فارسی دوبله و پس از آن، چندین بار پخش از برنامه کودک ساعت 5، توسط شبکه‌های جدیدتر مانند شبکه تهران و سایر شبکه‌های تلویزیونی استانی پخش شد و البته همچنان نیز به صورت گاه‌به‌گاه برای یادآوری‌کردن نوستالژی‌ها پخش می‌شود. با توجه به تعداد محدود انیمیشن‌های درحال پخش در آن زمان و همین‌طور ساعات بسیار محدود پخش برنامه‌های کودکان در آن سال‌ها، استقبال از این کارتون به حدی بود که روزنامه و مجلات نیز مقاله‌ای را به آن اختصاص داده بودند.
پسر شجاع سریالی اپیزودیک بود و هر قسمت آن یک داستان داشت. داستان‌های این کارتون در جنگل رخ می‌دهد و شخصیت اصلی آن یک بچه سگ آبی به نام پسر شجاع بود که همراه پدرش زندگی می‌کردند.

ای کی یو سان؛ مرد کوچک 

ای کی یو سان، مرد کوچک را باید یکی از کارتون‌های نوستالژیک مخصوص بچه‌های دهه شصت نامید. این کارتون که برخلاف دیگر کارتون‌های ساخته کمپانی‌های ژاپنی، شخصیت غربی ندارد، می‌کوشد به بچه‌ها طریقه فکر منطقی را یاد بدهد. ای کی یو سان، دانش‌آموز متفکر و کچلی است که برای هر کاری، با تفکر راه‌حل منطقی پیدا می‌کند؛ حتی برای مشکلات حل‌نشدنی که خیلی‌ها را ناامید کرده است. او چهارزانو می‌نشیند و دو دستش را بالای سرش می‌گرداند و فکر می‌کند... بعد از اندکی، جواب را می‌یابد. ای کی یو در یک معبد مشغول به کار است. ما او را همواره در معبد  و درحال درس و عبادت و تفکر می‌بینیم. وی، از هوش و نبوغ خود برای حل مسائل استفاده می‌کند و با ادب و متانت سخن می‌گوید و به دوستانش احترام می‌گذارد. در این کارتون، رفتار و نزاکت ژاپنی‌ها را به کودکان در سراسر جهان می‌آموزند و نشان می‌دهند. ای کی یو سان به ما یاد داد که با فکرکردن، منطقی رفتار کردن و صبوری‌، می‌توان بر بسیاری از مشکلات چیره شد. ای کی یو سان به کودکان دهه شصت یاد داد راه‌حل زندگی مسالمت‌آمیز، احترام به دیگران است. ای کی یو سان یاد داد که خلاقیت و نوآوری و تلاش برای خلق ایده‌های نو، با فکر و روی‌آوردن به نبوغ ذاتی هر فرد امکان‌پذیر است. همان پیام روی‌آوردن به صداقتی که در کارتون پینوکیو به کودکان منتقل می‌شود، اینجا جای خود را به تفکر می‌دهد.

وقتی بابا کوچک بود 

وقتی بابا کوچک بود و به مدرسه می‌رفت یادش بخیر .... اون دوستان زیادی داشت و اغلب باهم درس می‌خوندند... این اولین جمله‌ای بود که همیشه در ابتدای کارتون نوستالژیک وقتی بابا کوچک بود گفته می‌شد. این کارتون را باید از قدیمی‌ترین تجربه‌های کارتون‌سازی ایرانی پس از انقلاب دانست که برای بچه‌های دهه شصت، یادآور تلویزیون‌های سیاه و سفید آن موقع است. وقتی بابا کوچک بود، همان تم و سبک انیمیشنی را داشت که ما در زهره و زهرا می‌دیدیم و ریتم کند سکانس‌هاش نیز، یادآور «علی کوچولو» است... وقتی بابا کوچک بود، اوایل دهه شصت ساخته شد؛ زمانی که رایانه و فناوری طراحی روز در اختیار کشور نبود و کارتون‌های زیادی هم هنوز دوبله و آماده نشده بود. بابا کوچک بود روایت پدری است که برای بچه‌اش، زمان کودکی‌اش را توضیح می‌دهد. بابا در این کارتون، قصد دارد شغل‌های مختلف را امتحان کند؛ از بستنی‌فروشی تا ملوانی، فهرست شغل‌هایی که بابا در زمان کوچکی علاقه‌مند به دنبال گرفتن آن‌ها بود اما هر بار به دلایلی، از پیگیری آن‌ها منصرف می‌شد، مثلاً وقتی بابا قصد داشت ملوان بشود، وقتی از روی یک قایق چوبی، ساحل را می‌بیند که گله‌های گوسفند درحال حرکت هستند، وی تصمیم می‌گیرد چوپان شود. این کارتون، خوش‌ساخت و پرکشش نبود؛ اما در آن زمان که تلویزیون از بی‌کارتونی در ساعت 5 تا 6عصر رنج می‌برد، تنها انتخاب خیلی‌ها بود و برای همین در خاطره‌ها ماند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی