[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۵۰
  • دوره جدید

سرنوشت ستاره ندامت شد، روزنامه شیراز نوین

مروری بر نقش‌آفرینانی که از انصراف در یک پروژه سینمایی دچار پشیمانی شدند
سرنوشت ستاره ندامت شد

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

یادداشت: سینما همیشه مایه غرور و افتخار نیست؛ گاهی تنها چیزی که تماشای یک فیلم سینمایی به یادگار می‌گذارد، حسرت و ندامت است. خود را در نقش بازیگری تصور کنید که پس از مطالعه آواتار و تایتانیک، با ساده‌لوحی و بی‌درایتی فیلم‌نامه را پس زده و از حضور در نقش‌های ماندگار آنها انصراف داده است. پس از اکران و موفقیت‌های همه‌جانبه فیلم، تنها چیزی که برای او می‌ماند پشیمانی و حسرت است. تعداد بازیگرانی که می‌توانند در سینمای حرفه‌ای موفقیت فیلم را پیش از اکران آن تصور کنند زیاد نیستند. رسم بر این است که بازیگران صاحب‌نام سینمای جهان پس از مطالعه چندباره فیلم‌نامه، ساعاتی را با کارگردان و تهیه‌کننده به گفتگو نشسته تا از جزییات نقش و خواسته‌های فیلم‌ساز آگاه شوند. چراکه واژگان سناریو به تنهایی نمی‌تواند همه دلمشغولی‌های سازندگان را به نقش‌آفرین انتقال دهد و او برای تسلط یافتن بر موقعیت قصه، باید موارد زیادی را در نظر بگیرد. بسیاری از نقش‌آفرینان حرفه سینما زمانی که با پیشنهاد بزرگی روبرو می‌شوند، بیش از چند ماه را به مطالعه درباره پیشینه قصه و ارزیابی آثار مشابه اختصاص می‌دهند؛ چراکه حضور در چند اثر بدساخت و فرومایه، آنها را به سادگی به نقش‌آفرین درجه چندم بدل می‌کند و به طور یقین، برای کسب جایگاه پیشین راه دشوار و سنگلاخی پیش‌رو خواهد بود. بسیاری از سوپراستار‌های سینمای جهان پس از چند انتخاب بد، محبوبیت گذشته خود را از دست داده‌ و به نقش‌های فرعی و فیلم‌های درجه‌چندم بسنده می‌کنند. شاید به همین دلیل باشد که میزان دستمزد برای ابرکاراکتر‌هایی مانند آل‌پاچینو، دی‌کاپریو، ‌هاپکینز و بزرگانی از این دست در درجه چندم اهمیت قرار داشته باشد و گفتگو بر سر مسائل مادی، در رده‌های انتهایی اهمیت قرار می‌گیرد. نقش‌آفرینان بزرگ معمولاً از کارگردانان تقاضا دارند دست آنها را برای شیوه نقش‌آفرینی و دستکاری دیالوگ‌ها باز بگذارند و این مسئله می‌تواند سرآغازی برای جدال و کشمکش باشد؛ چراکه بسیاری از فیلم‌سازان صاحب‌نام معمولاً خود، نویسندگی سناریو را به عهده می‌گیرند و به هرگونه تغییری در این زمینه هشدار می‌دهند. اما زمانی که اعتماد همه‌جانبه میان خدای صحنه (بخوانید کارگردان) و نقش‌آفرین شکل گرفته باشد، بسیاری از اختلاف‌ها به عرصه‌ای برای پیشبرد پروژه و ارتقای سطح کیفی آن بدل خواهد شد و همه انرژی مجموعه به شکل بهینه‌ای مصرف می‌شود. در سینمای جهان نمونه‌های بسیاری وجود دارند که بازیگران به دلیل اختلاف با کارگردان و نپسندیدن فیلم‌نامه، از حضور در پروژه سر باز زده و بر خلاف ارزیابی آنان، فیلم به شاهکاری پرفروغ و ماندگار تبدیل شده است. شاید اگر ولوورین به جای دانیل کریگ در نقش جیمز باند حضور می‌یافت، افتخارات کارنامه حرفه‌ای او تکمیل می‌شد و می‌توانست برای سال‌های متمادی تصویر خود را بر سر تالار‌های سینما مشاهده کرده و یکی از بهترین نقش‌آفرینان قرن لقب گیرد. در نظر داشته باشم نقش‌های مأمور 007 و مرد گرگینه در فضا‌های متفاوتی به نمایش درمی‌آیند و هیو جکمن با ایفای نقش آنها، به قهرمان همه طیف‌های سینمایی بدل می‌شد. انصراف از پروژه آواتار هم می‌تواند بزرگ‌ترین افسوس حرفه‌ای مت دیمون باشد؛ مردی که چندگانه بورن به پرفروش‌ترین آثار او تبدیل شده، به دلیل اختلاف‌نظر با گروه  کارگردانی از حضور در یکی از بهترین آثار سینمای جهان انصراف داد. دیمون بر این باور بود که حجم عظیمی از جلوه‌های ویژه، فیلم را از محتوای داستان دور خواهد کرد و تماشاگران بیش از آن که تحت‌تأثیر مضمون ناب قصه قرار بگیرند، در تصاویر ساختگی و پررنگ‌ولعاب سرگردان می‌شوند. جیمز کامرون نظرات او را برنتابید و حکم به گزینش نقش‌آفرین دیگری داد. در نمونه‌های دیگر شاهد هستیم قشر عمده‌ای از هواداران پرده نقره‌ای با چهره گوینث پالترو به عنوان منشی مرد آهنین روبرو هستند و او هیچ‌گاه نتوانسته در کنار خیل عظیمی از ابرکاراکتر‌های انتقام‌جویان، به خوبی دیده شود. اما تصور کنید نقش کیت وینست در تایتانیک را گوینث پالترو ایفا می‌کرد. شاید این خصوصیت اخلاقی کامرون باشد که با هیچ نقش‌آفرینی دو بار تماس نمی‌گیرد و در صورت تعلل بازیگران، به سرعت جایگزینی برای آنها خواهد یافت. اینگونه بود که منشی مرد آهنین به راحتی از پروژه تایتانیک کنار گذاشته شد و افسوسی بزرگ برای خود به ارمغان آورد. به همین دلیل است که سینما همیشه برای اهالی‌اش مایه غرور و افتخار نیست؛ گاهی تنها چیزی که تماشای یک فیلم سینمایی برای بازیگر به یادگار می‌گذارد حسرت و ندامت است. شاید اگر جان تراولتا در فارست گامپ جلوی دوربین می‌رفت، آینده حرفه‌ای او متحول می‌شد و امروزه در میان سناریو‌های درجه چندم ‌هالیوودی به دنبال نقشی متوسط در فیلمی خوب نبود. شاید اگر دی کاپریو در پروژه «روانی آمریکایی» حضور می‌یافت، امروز نشانی از کریستین بیل بزرگ نبود و او در آثار درجه‌دو به نقش‌آفرینی می‌پرداخت. مرز میان شکوه و پشیمانی بسیار باریک است؛ انتخاب‌ها سرنوشتمان را رقم می‌زنند.

لئوناردو دی کاپریو- روانی آمریکایی
بازیگران بسیار کمی وجود دارند که بتوانند ویژگی‌های قاتل جامعه‌ستیز روانی را به دقت و زیبایی به تصویر بکشند و البته کریستین بیل یکی از این بازیگران انگشت‌شمار است. اما چیزی نمانده بود که شخصیت اصلی فیلم «روانی آمریکایی» با نام پاتریک بیتمن به او نرسد. با توجه به شهرت لئوناردو دی کاپریو بعد از فیلم موفقی مانند «تایتانیک»، او بهترین انتخاب برای این نقش به نظر می‌رسد، اما دی کاپریو بعد از مدتی از این فیلم کنار گذاشته شد. بیل چنان از این موضوع که دی کاپریو در این نقش دوام نخواهد یافت اطمینان داشت که برای بیش از ۹ماه بازی در هیچ فیلمی را نپذیرفت و منتظر تماس دستیاران کارگردان ماند. بعد از درگیری و مجادله با الیور استون، کارگردان فیلم، دی کاپریو از پروژه کنار گذاشته شده و کریستین بیل به نقشی دست یافت که انتظار آن را می‌کشید و البته او را به شهرتی دست‌نیافتنی رساند.
 جان تراولتا- فارست گامپ
فیلم کلاسیک «فارست گامپ» که به دلیل دیالوگ‌های ماندگار و خیره‌کننده و داستان تأثیرگذارش به یاد آورده می‌شود، قرار بود بدون حضور تام هنکس ساخته شود و تقریباً هم این اتفاق افتاد. در ابتدا قرار بود جان تراولتا این نقش ماندگار را بازی کند، اما وی به دلایل نامعلومی بازی در این نقش را نپذیرفت. تراولتا از آن زمان بارها پشیمانی خود از قبول نکردن این نقش که دومین جایزه اسکار تام هنکس را برای وی به ارمغان آورد ابراز داشته است. تام هنکس تنها بازیگری است که در طول تاریخ سینما توانسته دو سال پیاپی جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به خانه ببرد.
گوینث پالترو- تایتانیک
هیچ شکی وجود ندارد که تمامی بازیگران و تیم تولید از عملکرد خیره کننده فیلمی که در سال ۱۹۹۷ سلطان بلامنازع باکس‌آفیس بود، نامزد دریافت ۱۴جایزه اسکار شده و ۱۱جایزه را با خود به خانه برد، راضی بوده‌اند. قبل از اینکه کیت وینسلت جوان نقش دختر ثروتمند فیلم، رُز دویت بوکاتر در فیلم «تایتانیک» را بر عهده بگیرد، قرار بود بازیگر سرشناس‌تری این نقش را بر عهده داشته باشد. بعدها مشخص شد گوینث پالترو، اولین انتخاب جیمز کامرون برای ایفای نقش اول زن داستان فیلمش بوده است. پالترو بعدها در مصاحبه‌ای با‌هاوارد استرن تأیید کرد وی نمی‌تواند تصمیمات گذشته‌اش را تغییر دهد و هر بار برای چیزی بزرگ‌تر، انتخاب‌هایش را تغییر داده است.
مگ رایان- بانوی پرشکوه
سخت است زن دیگری غیر از جولیا رابرتز را برای بازی در نقش ویوین در فیلم کلاسیک رمانتیک (کمدی گری مارشال که در سال ۱۹۹۰ ساخته شد) تصور کنیم. در کمال ناباوری، باید بدانید این نقش ابتدا برای بازیگر دیگری در نظر گرفته شده بود و جولیا رابرترز انتخاب اول کارگردان فیلم نبود. جالب اینکه هم مگ رایان و هم میشله فایفر این نفش را نپذیرفتند، زیرا از داستان فیلم خوششان نمی‌آمد. فیلم‌نامه اولیه حتی پایان بسیار تاریک‌تری داشت که البته بعدها کمی تغییر کرد. بازی رابرتز در این فیلم چنان فوق‌العاده بود که نمی‌توان کسی را جایگزین او کرد. جولیا رابرتز که در آن زمان هنوز به بازیگر شناخته شده‌ای تبدیل نشده بود، برای بازی در این فیلم برنده جایزه گلدن‌گلوب شده و برای دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نیز نامزد شده بود که موفق به دریافت آن نشد.
هیو جکمن- جیمز باند
همه او را با نام وولورین می‌شناسند؛ اما این بازیگر استرالیایی می‌توانست با لهجه بریتانیایی نقش جاسوس بزرگ انگلیسی‌ها را بازی کند. بعد از اینکه قرارداد پیرس برازنان برای بازی در فرانچایز «جیمز باند» به پایان رسید، سازندگان این فیلم پیشنهاد بازی در نقش جیمز باند را به هیو جکمن ارائه دادند و در کمال ناباوری، جکمن این پیشنهاد را نپذیرفت. وی درمورد این تصمیم خود گفته است: «من در شرف شروع فیلم‌برداری ایکس‌من ۲ بودم و وولورین به نقش مهم زندگی من تبدیل شده بود؛ به نحوی که نمی‌خواستم به طور هم‌زمان نقش دو شخصیت شناخته شده را بازی کنم.» اما وی گفته از نپذیرفتن این نقش پشیمان است. دانیل کریگ، بازیگر انگلیسی، بعد از رد شدن پیشنهاد توسط جکمن، وارد دنیای جیمز باند شده و توانست اولین حضور خود را در این نقش با تبدیل کردن آن به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ مجموعه جیمز باند جشن بگیرد.
مت دیمون- آواتار
تایتانیک تا سال ۲۰۰۹ که فیلم «آواتار» منتشر شد، پرفروش‌ترین فیلم تمام دوران شناخته می‌شد، اما اکران فیلم «آواتار» نشان داد جیمز کامرون به خوبی می‌داند چطور فیلم‌هایی رکوردشکن بسازد. مت دیمون اولین انتخاب جیمز کامرون برای بازی در نقش جیک سالی در این فیلم بلاک باستر بود. دیمون در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۲ در این‌باره چنین عنوان کرد: «در واقع من می‌خواستم با جیمز کامرون کار کنم و هنوز نیز می‌خواهم. او می‌دانست خودش ستاره آن فیلم بوده و در هر صورت، همه برای تماشای آن می‌رفتند. وقتی به من گفت: ببین من این نقش را به تو می‌دهم، اما گر تو نه بگویی، این فیلم به تو نیاز نخواهد داشت. به یاد دارم با خودم فکر می‌کردم: آه خدای من، نه تنها باید به خاطر برنامه‌ریزی‌هایم نه بگویم، بلکه او از یکی دیگر بازیگری خواهد ساخت که نقش‌های دیگری را نیز در آینده از من خواهد گرفت.» دقیقاً همین اتفاق افتاد و سم ورتینگتون استرالیایی نقش اول فیلم را پذیرفته و به ستاره تبدیل شد. ورتینگتون امروز در پروژه‌های ترمیناتور هم جایگاه ویژه‌ای برای خود تدارک دیده است.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی