[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۳
  • دوره جدید

نگاهی به برترین چهره‌پردازی‌های سینمای ایران معجــزه رنگ و حجـم شـرقــی، روزنامه شیراز نوین

نگاهی به برترین چهره‌پردازی‌های سینمای ایران
معجــزه رنگ و حجـم شـرقــی

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

یادداشت: به راستی چرا سینما جهان‌شمول‌ترین هنرها شده است؟ برای پاسخ این پرسش باید نیم‌نگاهی به هنرهای دیگر داشت. درک زوایای پنهان نقاشی از عهده بسیاری از مخاطبان عامی برنمی‌آید و بنابر فقر هنری که قشر عمده‌ای از جامعه از آن در عذاب هستند نمی‌توانند به نیت والای ارباب رنگ‌ها تسلط یابند. اگرچه همگان از نت‌های دلپذیر موسیقی سیراب می‌شوند؛ فقط کارشناسان این حوزه می‌توانند فالش‌خوانی آوازه‌خوانان را تشخیص داده و ایرادی که در ترکیب نت‌ها نهفته است را به خالق اثر گوشزد نمایند. هنر‌های تجسمی هم نیازمند اندیشه‌ای شگفت‌انگیز و رها شده از محدودیت‌ها است و برای قرار گرفتن در زمره هنرمندان این عرصه، باید سال‌ها ممارست و سخت‌کوشی را تجربه کنی تا شاید در پناه استعداد خدادادی، قادر به آفرینش حجم شوی. هنرمندان حوزه ادبیات و نویسندگان هم از قریحه نوشتاری گرانمایه‌ای برخوردارند و آن‌چنان با بهره‌گیری از واژگان مخاطب را تسخیر می‌کنند که ترک رمان‌های نیمه‌کاره تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. این در حالی است که بسیاری از ما در همان سطور اولیه از نوشتن داستانی کوتاه بازمی‌مانیم و با ورود به قلمرو نویسندگان، با گوشه‌ای از دشواری‌های آنان روبرو می‌شویم. اما در میان همه هنر‌های اصیل و ثقیل، با عبارت گوش‌نوازی در هنر هفتم روبرو هستیم. سینما همیشه سینماست. سیطره فرمانروایی هنر هفتم آن‌قدر وسیع است که همه علاقه‌مندان هنرهای نمایشی را در خود جای داده است. اقشار ساده‌اندیش با تماشای فیلمفارسی‌ها و داستان‌های روان، غرق در لذت می‌شوند و پیروان مکاتب فلسفی و فیلم‌های سخت برای بحث و جدل به ژانر معناگرایانه و جریان سیال ذهن می‌پردازند. در سینما آدرنالین هم به وفور یافت می‌شود. داستان‌های پلیسی و ماجراجویانه مخاطب را به اوج رسانده و او را از روزهایی که همه بسان یکدیگر سپری می‌شوند رهایی می‌بخشد. هنر هفتم فقط مطالعه بصری قصه‌ها نیست؛ بلکه به نوعی دربردارنده همه هنرهای کلاســیک و مدرن است و با ترکیب آنها توانسته اســت اذهان تماشاگرانش را به زیر سلطه کشــیده و در زمره تأثیرگذارترین ابزارهای انتقال اندیشــه قرار گیرد. به همین دلیل اســت که سینما در روزهای اولیه پیدایش خود، توانســت دیگر مدیوم‌ها را با قدرت کنار زده و در مقام پرمخاطب‌ترین شــیوه‌های انتقال اندیشه خودنمایی کند. از آن جایی که جاه‌طلبی در قاموس هنر‌ها نهادینه شده و تمامی آنها نیازمند مخاطب و دیده شدن هستند، هریک می‌کوشند با استفاده از ابزار‌های نوین، تماشاگران بیشتری جذب کرده و گذر دوران از نوآوری‌ها و جذابیتشان نکاهد. امروزه نکته مشترک تمام داستان‌های بصری، در استفاده آنها از تکنیک‌های چهره‌پردازی و گریم خلاصه می‌شــود. در دنیای معاصر، توانمندی چهره‌پــردازان تا جایی پیش رفته است که باور حقیقی نبودن شاهکار آنها برای مخاطب دشوار و ثقیل است. آنها با توســل به تکنیک رنگ‌ها و حجم‌ها، به ســادگی مرد جوانی را به بانوی کهنسالی تبدیل می‌کنند و بدین وســیله، هنر ســتایش‌آمیز خود را در معرض دید عموم قرارمی‌دهند. با نگاهی به روند تکاملی چهره‌پردازی و جلوه‌های ویژه در سینما، درمی‌یابیم خوشــبختانه هر دوی آنها به موازات یکدیگر پیش می‌روند و هنر گریم، هیچ‌گاه در حاشیه جلوه‌های ویژه نبوده اســت؛ چراکه فیلم‌سازان به خوبی اهمیت کار چهره‌پردازان را درک کرده و بر این حقیقت واقف‌اند که با تمسک به جلوه‌های ویژه، نمی‌توان همه غیرممکن‌ها را به صورت باورپذیری نمایش داد. به همین دلیل اســت که ســینما هیچ‌گاه رنگ و بوی هنری ماشینی و ابزارگونه را به خود نمی‌گیرد و همواره استوار به توانمندی‌های انسانی خواهد بود. با توسل به هنر گریم است که کاراکترها در نقش‌های همسان گرفتار نشــده و فرصتی برای ارائه توانمندی‌های خود در قالب کاراکترهای متفاوت پیدا می‌کنند. شاید سینما منهای چهره‌پردازی، فقط بازخوانی بصری قصه‌ها باشد. اگرچه سینمای ایران از لحاظ بهره‌گیری از جلوه‌های ویژه نتوانسته است بسان سینمای جهان مسحور کننده و اغوا کننده ظاهر شود؛ به طور حتم در بحث گریم و چهره‌پردازی با اساتیدی روبرو هستیم که محصول آنها قابلیت رقابت  با بزرگ‌ترین چهره‌پردازان جهانی را دارد. شاید این هنر حجم و رنگ شرقی است که در بستر نوینی در کالبد آنها ریشه دوانده و درخت تنومند سینما آبیاری می‌کند. شاید اگر سینمای ایران روزی از محاصره ژانر اجتماعی رها شده و گریزی به قصه‌های تخیلی، هراس‌انگیز و فانتزی بزند، توانمندی چهره‌پردازان ایرانی مجال بیشتری برای ظهور داشته باشد. در ادامه، مروری کوتاه بر گریم‌خورترین نقش‌آفرینان سینمای ایران داریم.

تخریب چهره یوسف
به جرأت می‌توان گفت این بازیگر جوان سینمای ایران، سنگین‌ترین گریم را در بین بازیگران مرد دهه ۹۰ تجربه کرده است. او در فیلم «پریناز» که هنوز به اکران عمومی نرسیده است، زیر دست «بابک اسکندری» رفت و چهره‌اش تماماً تغییر یافت. شکل دندان‌هایش عوض شد و حتی رنگ پوست و حالت چشمان و بینی و موی او تغییر کرد. 
مرد نقش‌های دشوار
مطمئناً سنگین‌‌ترین گریم جوان عاصی این روزهای سینما، به نقش او در فیلم «شبانه‌روز» برمی‌گردد. «سودابه خسروی» به عنوان طراح چهره‌‌پردازی این فیلم، از حامد بهداد تصویر یک نقاش عجیب می‌آفریند که ریش و مویی کاملاً سفید دارد و چهره این بازیگر را به کل تغییر می‌دهد. البته در کنار این گریم جالب‌توجه، بهداد نقش نقاشی را بازی می‌کند که دچار آرتروز گردن است و نمی‌تواند سرش را به درستی بالا بگیرد و همواره سرش پایین است و به شکل عجیبی هم حرف می‌زند. این گریم دلنشین در کنار خصیصه‌های اجرایی نقش، سبب شد این کاراکتر، یکی از سخت‌ترین نقش‌آفرینی‌های بهداد تاکنون محسوب شود.

مرد هزارچهره 
لقب مرد هزارچهره به راستی شایسته اکبر عبدی است. بازیگری که به دلیل میمیک خاص صورت و سرش، تقریباً تمامی گریم‌ها روی او جواب می‌دهد. عبدی در زمینه گریم‌پذیری، با اختلاف شایان توجهی در صدر بازیگران سینمای ایران قرار دارد. صورت گرد و گوشتی عبدی بدون آنکه لک و پیس و نشان و خالی داشته باشد در کنار کم‌مو بودن این بازیگر، سبب شده گریم‌های متفاوت به روی صورت او بنشیند. عبدی تاکنون بیش از ۳۰نقش با گریم فوق‌العاده سنگین بازی کرده است و جالب آنکه در تمامی این فیلم‌ها، نقش‌های کلیدی را ایفا کرده است و توانسته رکوردهای خود را در هریک از این نقش‌ها با آن گریم‌های سخت، به خوبی حفظ نماید. مطمئناً در کنار میمیک خارق‌العاده عبدی، تأثیر گریمور متبحری چون «عبدالله اسکندری» در طبیعی و زنده بودن آن گریم‌ها انکار نشدنی است. اسکندری در فیلم «مادر»، چهره و اندام عبدی را در شمایل فردی با نقصان ذهنی خلق کرد؛ تا جایی که خود اسکندری، این گریم را بی‌نقص‌ترین کار تمام عمر سینمایی خود می‌داند. در «آدم‌برفی»، نخستین مرد زن‌نمای تاریخ سینمای بعد از انقلاب ایران را با تبحری مثال زدنی خلق می‌کند، در «دزد عروسک‌ها»، کاراکتری دارای هیبت کودکانه یک بدمن ساده‌لوح را به درستی با گریمش به مخاطب منتقل کرد و… عبدی و اسکندری تاکنون در بیش از ۱۰پروژه سینمایی با یکدیگر همکاری داشته‌اند.

بهترین گریم‌ تاریخ سینما 
گریم خاص و منحصربه‌فرد بصیری، یکی از بهترین و حرفه‌ای‌ترین گریم‌هایی است که «عبدالله اسکندری» انجام داده است. در این اپیزود، «محمود بصیری» در نقش یک پیرزن ظاهر شده، بدون آنکه کسی متوجه این حقیقت شود. در این گریم چندلایه، حالت تمامی اعضای صورت بصیری به جز چشمان او تغییر پیدا کرد و یکی از بهترین گریم‌های تاریخ سینما را خلق نمود.

جدال چهره و چهره‌پرداز
به نظر می‌رسد اجرای گریم روی صورت «رضا کیانیان» کمی سخت باشد. وجود خال و شکل بینی او اجازه نمی‌دهد هرگونه گریمی روی صورت این بازیگر جواب دهد. با این حال، این بازیگر توانمند در فیلم «یک تکه نان» کمال تبریزی در سه شمایل متفاوت ظاهر می‌شود. شمایل پیرمرد سوم این فیلم که احساس می‌شود فردی نابیناست، گریمی خارق‌العاده از سوی مجید و عبدالله اسکندری دارد و تقریباً اگر مخاطب اطلاعاتی از این فیلم نداشته و پیش‌زمینه‌ای راجع به این گریم کیانیان نداشته باشد، تقریباً می‌توان گفت محال است بتواند تشخیص دهد او کدام بازیگر است. فارغ از این فیلم عارفانه و شاعرانه تبریزی، کیانیان در سریال‌های «معصومیت از دست رفته» و «مختارنامه» نیز گریم بسیار سنگینی روی صورت و سر خود می‌بیند که شاهکارهای دیگری از عبدالله اسکندری هستند.

عمروعاص مجسم
مرحوم «مهدی فتحی» نیز تقریباً در‌‌ همان شمایل خارق‌العاده میمیک صورت، در رتبه پایین‌تر از عبدی قرار دارد. همین‌طور هم شد که او توانست حداقل ۱۰گریم سنگین و جدید را روی صورت و سر خود ببیند که البته مهم‌ترین این گریم‌ها به نقش «عمروعاص» در سریال امام علی(ره) مربوط می‌شود که «عبدالله اسکندری» توانست با تبحری مثال زدنی، زیرکی این شخصیت تاریخی را در ورای شکم بزرگ و گریم صورت باورپذیر، برای مخاطب تداعی نماید. 
وی از سال ۱۳۶۶ بازی را به طور جدی با «تحفه‌ها» شروع کرد که بعد از آن در «کشتی آنجلیکا» خوش درخشید. دوران پرکاری او بعد از وقفه‌ای طولانی، با شرکت در سریال‌های تلویزیونی که مهم‌ترین آن سریال امام علی(ع) بود آغاز شد. مهدی فتحی در آخرین روز سال ۱۳۸۲، پس از گذراندن یک دوره طولانی و سخت بیماری در ۶۴سالگی درگذشت.

آقای‌هامون
مطمئناً سومین رتبه گریم‌های سنگین در بین بازیگران سینمای ایران، از آن «خسرو شکیبایی» است که به دلیل توانمندی‌های فردی بی‌نظیری که در خلق شخصیت‌های مختلف داشت، کارگردانان بسیاری از او درخواست می‌کردند نقش کلیدی فیلمشان را بازی کند و صد البته، تنوع این نقش‌ها سبب می‌شد گریم‌های بسیاری روی صورت او اتود زده شود. شکل گریم‌ها در شکیبایی، برخلاف دو بازیگر دیگر، فقط در صورت خلاصه می‌شد و بنابراین، معدود گریم‌هایی است که روی سر و موی او اجرا شد. طبعاً گریم‌های متفاوت و چندگانه او در سریال «روزی روزگاری» در هیبت‌های مختلف و فیلم «دختری به نام تندر»، جذاب‌تر و سنگین‌تر از دیگر گریم‌های اوست که تا به امروز نیز عجیب به نظر می‌رسند. نکته جالب توجه درمورد هر دو این گریم‌ها، حضور «عبدالله اسکندری» است که توانست چهره‌های زمختی از این بازیگر در قالب آن نقش نشان دهد. البته این بازیگر یک گریم فوق‌العاده وحشتناک با سر و صورت کاملاً سوخته نیز دارد که اگر ساعت‌ها به این عکس خیره بمانیم متوجه نمی‌شویم این گریم فوق‌العاده، متعلق به صورت خسرو شکیبایی است. متأسفانه نام فیلم یا سریال و گریمور حرفه‌ای این کار در جایی ذکر نشده و شاید فقط یک اتود بوده که هیچ‌گاه جلوی دوربین نیامده است.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی