[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۱۰
  • دوره جدید

حرف نو، روزنامه شیراز نوین

دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد؟

 

شیرازنوین- سید محی الدین حسینی ارسنجانی

Arsanjani.moiin@gmail.com

بهار است و روایت چنین کنند که در بهار رخ می‌نمایانی. بیا و بهارانمان را معنا کن. بیا که آمدنت سخت مرا آرزوست. چه بهارانی که گذشت و خزان گشت اما تو هرگز نیامدی. چقدر این چشم‌انتظاری‌ها بد است. سال‌هاست نگاهم پشت پنجره‌ای است که متعلق به فردا و فرداهاست. نگاهم قرن‌هاست که بر قاب گردوغبارگرفته هجران و انتظار دوخته شده است. عمری است که چشم‌انتظار روی توام. آقای من، مولای من، بیا که طاقتم تمام است و صبرم هیچ. بیا و خود را به ما بنمایان که در این خشکسال عاطفه‌ها باران ظهورت مرا آرزوست. آه که ما آدم‌های این دوره‌زمانه چقدر بدیم. چقدر بی‌لیاقتیم که شانس دیدار تو را و امید وصل تو را نداریم. انتظار بددرد بی‌درمانی است و تو گمشده قدیمی منی.ترسم چونان یعقوب نبی چشمانم از فراغ دوری تو ای یوسف زهرا کور و نابینا شود. بیا که ثانیه‌ها برایم «سال» شده‌اند. بیا و ببین که وجودم چگونه از هجران و دوری تو ناکارآمد است. حیف نیست ماه شب چهارده باشی و پشت ابرهای تیره‌وتار پنهان بمانی؟ تو راضی هستی که دیده‌هامان شوق وصال تو را داشته باشند و از نیامدنت چشمان گنه‌کارمان پاک نشود؟ بیا و قرار دل بی‌قرارم شو. بیا که این همه دوری طولانی‌مدتت دوستی به بار نمی‌آورد. بیا و صداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن. مرا دریاب که سخت گرفتارم. بیا تا سر به دامانت گذارم و عقده‌های چندین‌ساله انتطار را با تو و آمدنت واگو کنم. بیا تو که معنای سبز لحظه‌هایی.بیا تو که ترنم الطاف حق تعالایی. بیا ای کعبه مقصود جان‌ها. بیا که زمین و زمان و زمینیان و آسمانیان انتظار آمدن تو را دارند و بر قامت دلربایت طواف عشق می‌گزارند و جان‌هایشان در سعی و صفای نگاه تو مُحرِم می‌شود. چه‌زیباست مناسک حج و قربان را با بودنت بجای آوردن. بیا که برای آمدنت  عشّاق دنیا چشمانشان را به ضریح چشم‌های قشنگ و عباس‌گونه‌ات گره زده‌اند. آقای سبز‌پوش بیا و با پرچم یالثارات‌الحسینت در انتهای افق پرگَردوغبار دنیا و مافیها شورشی بپا کن و با ذوالفقار حیدریت‌، سوار بر اسب سفید، بساط ظلم و تباهی‌ها را درهم شکن. نازنینم! بیا که تو زیبا‌ترین دلیل بیداری شب‌های قَدر منی و بهانه شب‌زنده‌داری‌ها و گریه‌زاری‌های شبانه منی. بیا که منم مثل تو، غریب این زمانه‌ام. تو اگر بیایی من از غربت و تنهایی رها می‌شوم.گویند: «بهشت با حور خوش است» معشوق من! حور و بهشت من تویی. حور و بهشت با ظهور تو معنا می‌شود. تو گر بیایی می و میخانه، بت و بتخانه و شعر و غزل و شور و شرابِ وصال با معبود و معشوق ازلی معنا می‌شود و بازارعشق، رونقی دوباره می‌گیرد. آخرین کلام منِ منتظِر با تویِ منتظَر را بشنو:
دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد
 اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی