[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۲۶
  • دوره جدید

درخواست بسیار عجیب مادر دختر از جوان اعدامی همه را شوکه کرد!، روزنامه شیراز نوین

یک روز عصر مرجان به در خانه ما آمد تا با مادرم صحبت کند. او را به خانه دعوت کردم، در حالی که مادرم در خانه نبود و من اسیر دام شیطان شدم.
دانشجوی بیست و دوساله‌ای که به‌جرم تعرض به یک دختر 16ساله به اعدام محکوم شده بود، در حالی که یک سال شب و روز با کابوس مرگ بر فراز چوبه دار روبه‌رو بود، وقتی از زندان به دادگاه تجدید نظر احضار شد نمی‌دانست چه سرنوشتی در انتظارش است، اما وقتی منشی دادگاه متن درخواست مادر دختر جوان را خواند شوک‌زده در جای خود میخکوب شد. این مادر در نامه‌ای به قضات دادگاه نوشته بود: «اگر این جوان محکوم به مرگ با دخترم «مرجان» ازدواج کند و خانه‌ای 500میلیون تومانی به‌عنوان مهریه به‌نامش کند و تعهد بدهد با دخترم خوش‌رفتاری کند، حاضرم از اعدامش بگذرم و او را به‌عنوان دامادم بپذیرم.»
وحید در حالی که نمی‌دانست از خوشحالی بگرید یا بخندد، با اطلاع از این ماجرا چند دقیقه‌ای سکوت کرد. انگار نمی‌توانست باور کند. راه نجاتی برای رهایی از مرگ برایش مهیا شده و به دامادی خانواده‌ای پذیرفته می‌شود که تا دیروز خواستار اعدامش بودند.
به‌چه جرمی دستگیر شده‌ای؟
تعرض به دختری‌که دوستش داشتم.
چطور با آن دختر آشنا شدی؟
مرجان دختر همسایه‌مان بود. نمی‌دانم یک وسوسه شیطانی بود، اشتباه بود یا راه احمقانه‌ای برای ازدواج با او. اما اعدام نصیبم شد و حالا می‌بینم کابوس یک ساله‌ام به پایان رسیده.
چگونه با او آشنا شدی؟
یک روز عصر مرجان به در خانه ما آمد تا با مادرم صحبت کند. او را به خانه دعوت کردم، در حالی که مادرم در خانه نبود و من اسیر دام شیطان شدم.
علاقه‌ات به او در چه حدی بود؟ چرا به‌خواستگاری‌اش نرفتی؟
او فقط 16سال داشت و فکر می‌کردم اگر به‌خواستگاری‌اش بروم، مادرش با درخواستم مخالفت کند. اما اشتباه می‌کردم.
آیا مرجان هم می‌دانست که تو او را دوست داری؟
نمی‌دانم، چون ارتباط زیادی با هم نداشتیم.
در این مدت زندان را چطور گذراندی؟
مشغول آموزش بودم. دائم در حال توبه، من گناه کبیره‌ای انجام داده بودم و هر روز عذاب وجدان داشتم.
زمان دستگیری مشغول به چه کاری بودی؟
درس می‌خواندم، دانشجوی ترم سوم بودم.
با پدر و مادرت زندگی می‌کنی؟
پدرم سال‌ها پیش فوت شده و مادرم هزینه تحصیلم را می‌داد.
با توجه به اینکه مادر مرجان چنین پیشنهادی به تو داده، چه نظری داری؟ آیا با مرجان ازدواج می‌کنی؟
بله با همه احساسم ازدواج می‌کنم و امیدوارم خوشبختش کنم.
آیا ازدواجت فقط به‌خاطر رهایی از اعدام‌است یا...؟
نه من واقعاً مرجان را دوست دارم.
تعهدت برای تأمین خوشبختی‌اش چیست؟
قول می‌دهم تمام نیازهایش را فراهم کنم و همیشه تکیه‌گاهش باشم.
توصیه‌ای به سایر جوان‌ها که شرایط مشابه تو را دارند چیست؟
اگر واقعاً کسی را برای ازدواج دوست دارند، حتماً از طریق راه و رسمش اقدام کنند. وقتی برای ورود به خانه‌ای در هست نباید از دیوار وارد شد.
گفتنی است وحید پس‌از پذیرفتن شرایط مادر دختر قرار است پس‌از گذراندن دوران محکومیتش از جنبه عمومی جرم که مدت 3سال تعیین شده و دو سال دیگر به پایان می‌رسد، به آغوش خانواده‌اش برگردد. اما پیش از هر اقدامی قرار است هرچه زودتر با مرخصی چند روزه از زندان مراسم عقدکنان او و مرجان برگزار شود.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی