[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۵۴
  • دوره جدید

شخصیت انسان و نکاتی درباره آن، روزنامه شیراز نوین

تکامل شخصیت انسان با سیر مراحل مختلف و در طول زمان عمر او اتفاق می‌افتد و لذا برای انجام این سیر زمان نقش اصلی دارد. در ذیل به اختصار به بیان نکاتی درمورد شخصیت انسان می‌پردازم.
کودکی تا جوانی
خود (ego) در اوایل کودکی شروع به رشد می‌کند. در آغاز کودک هنوز هویت منحصر به فردی تشکیل نداده است. در این مرحله شخصیت کودک معمولاً انعکاسی از شخصیت والدین اوست. هشیاری زمانی شکل می‌گیرد که کودک بتواند بگوید «من». روان تا زمان بلوغ، شکل و محتوای مشخصی نمی‌گیرد. این دوره تولد روان ما نام دارد که با مشکلات و نیاز به سازگار شدن مشخص می‌شود. هنگامی که نوجوان با ضرورت واقعیت روبرو می‌شود، خیال‌پردازی‌های کودکی باید خاتمه یابد. از سال‌های نوجوانی تا جوانی به فعالیت‌های آماده‌سازی نظیر کامل کردن تحصیلات می‌پردازیم. تمرکز ما در این سال‌ها بیرونی است. هدف زندگی رسیدن به هدف‌هایمان و ایجاد جایگاهی امن و موفقیت‌آمیز در این دنیا برای خودمان است. جوانی معمولاً دوره هیجان‌انگیز و چالش‌انگیز، سرشار از افق‌های تازه و دستاوردها است.
میان‌سالی
تغییرات عمده در شخصیت، بین ۳۵ تا ۴۰سالگی (از دیدگاه یونگ) روی می‌دهند. مشکلات سازگاری جوانی حل شده‌اند. در شغل، زندگی زناشویی و جامعه، جا افتاده است. احساس پوچی می‌کنند. ماجراجویی، هیجان و اشتیاق ناپدید می‌شود و زندگی معنی خود را از دست می‌دهد. این تغییرات اساسی در شخصیت گریزناپذیر و همگانی است. میان‌سالی زمان طبیعی انتقال است که در آن شخصیت دستخوش تغییرات ضرروی و مفید می‌شود. افراد انرژی زیادی را صرف فعالیت‌های آماده‌سازی نیمه اول زندگی کرده‌اند، اما در ۴۰سالگی این آماده‌سازی به اتمام رسیده  و آن چالش‌ها برآورده شده است. گرچه هنوز انرژی زیادی دارند، اکنون این انرژی جایی برای صرف کردن ندارد. انرژی باید به فعالیت‌ها و تمایلات متفاوتی هدایت شود. در نتیجه در نیمه اول زندگی باید روی دنیای عینی واقعیت، یعنی تحصیلات، شغل و خانواده تمرکز کنیم. در مقابل، نیمه دوم بهتر است صرف دنیای درونی، ذهنی شود که پیش از این نادیده گرفته شده است. نگرش شخصیت باید از برون‌گرایی به درون‌گرایی جابجا شود. تمایلات باید از مسائل مادی به مسائل معنوی، فلسفی و شهودی تغییر یابد. تعادل بین تمامی جنبه‌های شخصیت باید جایگزین یک طرفه بودن قبلی شخصیت شود. در میان‌سالی تحقق بخشیدن یا پرورش دادن خود self را شروع می کنیم. اگر در یکپارچه کردن ناهشیار با هشیار موفق بوده باشیم، به سلامت روانی خوبی دست می‌یابیم، وضعیتی که یونگ آن را تفرد نامید.
تفرد
به زبان ساده، تفرد یعنی فرد شدن، تحقق بخشیدن به استعدادها و پرورش دادن خویشتن. گرایش به تفرد فطری است، ولی نیروهای محیطی مانند فرصت‌های تحصیلی یا مالی و ماهیت روابط والد، فرزند می‌توانند به آن کمک کرده یا از آن جلوگیری کنند. افراد برای رسیدن به تفرد باید با ناهشیار خود روبرو شوند و آن را به آگاهی هشیار بیاورند.پذیرفتن ناهشیار در آگاهی هشیار به معنی قرار گرفتن تحت سلطه آنها نیست، بلکه باید با هم متعادل شوند. تغییر در ماهیت کهن‌الگوها اهمیت زیادی دارد. اولین تغییر، عزل کردن پرسوناست. گرچه هنوز باید نقش‌های اجتماعی گوناگون را بازی کنیم، ولی باید بدانیم شخصیت علنی ما ممکن است ماهیت واقعی ما را نشان ندهد. در نیمه اول زندگی از پرسونا (نقاب) برای پنهان کردن این جنبه تیره از خودمان استفاده می‌کنیم. می‌خواهیم افراد ویژگی‌های خوب ما را ببینند، اما در نتیجه پنهان کردن جنبه‌های منفی از دیگران، آنها را از خودمان نیز پنهان می‌کنیم. این باید به عنوان بخشی از فرایند یادگیری شناخت خودمان تغییر کند. آگاهی فقط از جنبه خوب ماهیتمان، رشد شخصیت تک‌بعدی به بار می‌آورد. ما همچنین باید دوجنسیتی روان‌شناختی خود را بپذیریم. مرد باید بتواند آنیمای خود، (مثلاً عطوفت) را ابراز کند و زن باید آنیموس خویش (نظیر جسارت)را نشان دهد. بعد از تفرد، مرحله بعدی رشد را تعالی گویند. از دیدگاه اینجانب، لیلا مکارم (آموزگار شاغل در منطقه سیاخ‌دارنگون از ناحیه یک شیراز) تعالی یعنی گرایش فطری به سمت وحدت و یکپارچگی در شخصیت، یکی شدن تمام جنبه‌های متضاد درون روان. عوامل محیطی مانند زندگی زناشویی بد یا شغل ناکام کننده، می‌توانند از فرایند تعالی جلوگیری کرده و مانع دستیابی کامل به خود self شوند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی