[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۶۸۴
  • دوره جدید

خودم مقصر اصلی نابودی زندگیم بودم، روزنامه شیراز نوین

زن مطلقه که از خانه رانده شده بود در دام کیانوش بی‌حیا افتاد. مژگان انگار جسدی متحرک است.
چرا به این راه کشیده شدی؟
نمی‌دانم هنوز هم گیج و مبهوت هستم. زندگی خوبی داشتم. خودم و همسرم هر دو دارای تحصیلات عالیه بودیم و فرزندم عرشیا نیز پسر خوب و سر به راهی بود و خودش را برای ورود به دانشگاه آماده می‌کرد.
پس چرا این‌گونه شد؟
سال‌ها بود که از بچگی و حتی بعد از ازدواج به علّت چاقی مفرطی که داشتم رژیم غذایی می‌گرفتم. رژیم‌های سخت و طاقت فرسا که امانم را بریده بود. کارم تنها شده بود رفت‌وآمد در مطب‌های پزشکان تغذیه، از این پزشک به آن پزشک، از این مطب به آن مطب.
خب فایده‌ای داشت؟ نتیجه‌ای هم گرفتی؟
بله، به‌صورت مقطعی نتیجه‌ای زودگذر حاصل می‌شد ولی با گذشت زمان روز از نو و روزی از نو.
یعنی چه؟ واضح‌تر بگویید
یعنی باز دوباره وزنم زیادتر می‌شد و به همان روال قبلی بر می‌گشت.تا این که! 
تا این که چی؟!
تااین که به سفارش یکی از دوستانم به سمت شیشه کشیده شدم.
آیا از عواقب مصرف این ماده اعتیاد‌آور آگاهی داشتی؟
تا حدودی. ولی دوستم می‌گفت که با چند‌بار مصرف کردن معتاد نشده و سریع لاغر می‌شوی.
به گفته دوستت اعتماد کردی؟!
چاره‌ای نداشتم؛ می‌خواستم هر‌طور شده از شر چاقی، از تمسخر‌ها و نگاه‌های عجیب دیگران راحت بشوم.
همسرت از ماجرا با خبر بود؟
هرگز! چون می‌دانستم او با این کار موافقت نمی‌کند به همین دلیل چیزی به او نگفتم.
برای اولین باردر خانه دوستم شیشه مصرف کردم.
پس از مصرف چه حسی داشتی؟
احساس شور و شعف بسیاری می‌کردم‌، چون مشکل چاقی من باعث بروز مشکلات روحی و افسردگی شدید در من شده و بسیار افسرده حال بودم وحوصله هیچ کس را نداشتم. با مصرف شیشه کمی ‌آرام شده بودم و به این امید که مشکل بدنی‌ام نیز حل بشود و کمی ‌لاغر بشوم، با شور و احساس ویژه‌ای شیشه مصرف می‌کردم.
مشکلت حل شد؟
هرگز! هم خودم سوختم و هم زندگی اطرافیانم را سوزاندم. روز به روز مصرفم بیشتر می‌شد تا این که همه اعضای خانواده دیگر متوجه تغییر رفتار من شده بودند. من که زنی خانه‌دار و همسری مهربان برای همسرم و همچنین مادری فداکار برای فرزندم بودم اکنون به موجودی پلید و بی‌فایده تبدیل شده و سر بار همه شده بودم.
رفتار و برخورد خانواده و اطرافیان با تو، پس ازخبر‌دار شدن از اعتیادت چگونه بود؟
آن‌ها باورشان نمی‌شد. گویی در خواب بودند و آن‌چه را که می‌دیدند با واقعیت چندان ساز‌گاری نداشت. اما همه ناباورانه همه‌چیز حقیقت داشت و من روز به روز در باتلاق اعتیاد بیشتر از گذشته فرومی‌رفتم. چندین بار سعی کردند ترکم دهند. مدتی مصرف نمی‌کردم بعد دوباره شروع می‌کردم.
چرا؟!
چون دیگر اراده‌ای نداشته و شیشه همه‌چیز مرا در خود بلعیده بود و بدون شیشه و مصرف آن احساس خلاء می‌کردم و چندان اعتماد به نفس نداشتم.
یعنی با مصرف مواد به اعتماد نفس می‌رسیدی؟‌!
هرگز! تصورم چنین بود. که آن هم سخت اشتباه و مسیری نادرست بود.
از ماجرای طلاق بگو؟
همسرم دیگر خسته شده بود، او تمام سعی خود را کرد و این من بودم که درکی از واقعیت نداشتم. تا اینکه سرانجام‌، طلاقم داد.
برایت جدایی از همسرت، مهم نبود؟
اکنون چرا! اما در آن هنگام من در توهم مواد زندگی کرده و جهانی آرمانی برای خود ساخته بودم که هیچگاه راه به جایی نبرده و تنها سرابی بیش نبود.
از بعد از جدایی بگو‌؟
کارم شده بود خوش‌گذرانی و مباشرت با دوستانی که کاری جز مصرف نداشتند تا اینکه با گذشت زمان من نیز به مانند آن‌ها مجبور شدم برای تهیه هزینه مواد، دست به هرکاری از قبیل سرقت بزنم.
چند بار دستگیر شدی؟
تا به حا ل چندین‌بار به علت کیف‌زنی و تکدّی‌گری دستگیر وروانه زندان شده‌ام.
محیط زندان برایت سخت نبود؟
اوایل چرا ولی بعد‌ها با محیط آن‌جا سازگار شدم.
به ازدواج دیگری فکر نکردی؟
چرا. پس از مدتی با پسری به نام کیانوش از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم. او نیز مانند خودم اعتیاد داشت. کیانوش استاد سرقت بود و تیم‌های سرقت مختلفی داشت که از آن‌ها سود وافری به چنگ می‌زد. مدتی برای او کار می‌کردم تا این که به من وعده ازدواج داد و همین باعث شد من دلگرم شوم تا اینکه از اعتمادم سوء‌استفاده کرده و به من تجاوز کرد. 
چرا ازدواج نکردید؟
در ابتدا کیانوش به من قول ازدواج داد. اما هر‌بار که به او می‌گفتم پس چه زمانی ازدواج می‌کنیم تنها بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا این که دستگیر شد و به زندان افتاد. سرانجام او پس از استفاده‌های مختلف از من‌، مرا نیز به مانند دیگران مثل دستمالی چرکین دورانداخت.
بعد از قطع ارتباطت با او چه کار کردی؟
سرگردان بوده و پیوسته از این پارک به آن پارک می‌رفتم و به‌اصطلاح کارتن خواب شده بودم.
پسرت سراغی ازت نمی‌گرفت؟
او ازدواج کرده بود. گاه گاهی به دنبال من می‌آمد و از من می‌خواست که به خانه بهبودی بروم و ترک کنم‌. ولی من تن به این کار نمی‌دادم تا اینکه سرانجام او نیز پس از اصرارهای فراوان ازمن ناامید شد.
پدر و مادرت چی؟
آنها چند‌سال بعد ازگرفتار شدن من در دام اعتیاد و ترک خانه، یکی پس از دیگری دچار استرس شده و سرانجام ناباورانه فوت کردند. بهتر بگویم از دست کردارناپسند من دقّ کردند و من چنان حالم خراب بود که حتی نتوانستم درمراسم تدفینشان شرکت کنم.
اکنون برای آینده‌ات چه برنامه‌ای داری؟!
گرچه آینده‌ام تباه شد ولی دیگر به خود آمده‌ام. چند ماهیست که ترک کرده و به یاری خداوند می‌خواهم در تصمیمم استوار بوده و راهی را که چندین‌بار رفته و چیزی جز حسرت و شکست برایم به ارمغان نداشته است‌، برای همیشه ایام فراموش کنم.
اکنون کجا زندگی می‌کنی؟
در حال حاضر تنها در خا‌نه‌ای که به یاری افراد و نهادهای خیر اجاره کرده‌ام‌، زندگی می‌کنم و تنها به لطف خداوند امیدوارم، خداوندی که ستار‌العیوب است و می‌دانم که توبه بندگانش را می‌پذیرد.
نظر کارشناس روانشناسی، مشاوره و مدد کاری اجتماعی:
امروزه بسیاری از زنان برای تناسب اندام به مصرف شیشه گرایش پیدا کرده‌اند، البته کارشناسان معتقد هستند که شیشه فعالیت سیستم عصبی را افزایش داده و این ماده موجب بالا رفتن حس هوشیاری و سرخوشی می‌شود و سپس با همان شدتی که فرد را به اوج رسانده به همان سرعت فرد را به زمین می‌کوبد و موجب بروز افسردگی، خستگی شدید و ناتوانی می‌شود.
مصرف شیشه در چند هفته اول موجب بروز بی‌اشتهایی شده و کاهش وزن افراد را به دنبال دارد؛ هر‌چند که این بی‌اشتهایی طبیعی نیست و فردی که به این روش وزن کم می‌کند، مانند فردی مریض وزن کم کرده و عملاً قسمت‌هایی از بدنش را که نباید از دست بدهد، از دست داده و به همین دلیل چهره بدی پیدا می‌کند.
از اثرات منفی دیگر شیشه می‌توان احساس رخوت، شل شدن عضلات صورت، ضعیف شدن تنفس، افزایش ضربان قلب، کاهش اشتها، یبوست و تهوع نام برد.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی