[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۵
  • دوره جدید

آخرین نقش‌آفرین قرن، روزنامه شیراز نوین

به بهانه زادروزهمفری بوگارد افسانه‌ای
آخرین نقش‌آفرین قرن

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

در عالم هنرهای زیباشناسی همواره رسم بر این نیست که مضامین هفت‌گانه با گذشت دوران مسیر رشد و تکامل را پیموده و بر کوله‌بار ارزش‌‌های فرمیک و محتوایی خود، دستاورد جدیدی اضافه کنند. گذشت ایام نشان داده است که شماری از اصالت‌های دیرین می‌توانند بسیار روح‌نواز‌تر از مفاهیم خوش آب و رنگ و پرطمطراق فعلی قلمداد شوند. مؤلفه‌های ارزشمندی که بارقه‌‌های مفهومی و معناگرایانه را در قالبی مخاطب‌پسند به پیشگاه تماشگران عرضه کرده و اقشار مختلف جامعه از سیر و سلوک در حال و هوای آنان غرق در لذت و تحسین می‌شوند. در عالم سینما هم رسم بر این است که آثار کلاسیک سینمای جهان همچون نگین زرینی بر تارک هفتمین هنر عالم زیبایی بدرخشند و گذشت دوران، زمینه زوال و فراموشی آن‌ها را پدید نمی‌آورد. یکی از اسطوره‌های ابدی سینمای کلاسیک، همفری بوگارد افسانه‌ای است. به کارنامه حرفه‌ای‌اش نگاه کنید: کازابلانکا، صحرا، خواب ابدی، گنج‌های سیرامادره و بسیاری دیگر. ستاره در تمامی آن‌ها نقش‌های متفاوت و برجسته‌ای به نمایش گذاشته و چاره‌ای جز تحسین برای سرسخت‌ترین منتقدانش نگذاشته است. تماشاگران هم در راستای همذات‌پنداری و یکی شدن با قهرمان فیلم، مسیر سنگلاخی پیش رو نداشتند و به راحتی با قهرمان قصه یکی می‌شدند. این خاصیت قهرمانان کلاسیک بود که به دانشنامه رفیعی از همه تکنیک‌ها مجهز شده بودند. زبان بدن، شیوه ادای دیالوگ‌ها و آن بازیگری در آن‌ها به شیوه تحسین‌برانگیزی نهادینه شده و به سناریوهای غنی و پرفراز و نشیب عمق می‌بخشیدند.
در مسیر بازخوانی سرگذشت همفری بوگارد، با این نکته روبرو می‌شویم که ستاره راستین صحنه‌ها از خانواده‌ای رادیکال و به شدت سنتی برخاسته و با توسل به هنر، توانست از قید و بند عقاید افراطی رها شود. سینما و هنرهای نمایشی برای بوگارد به مثابه گریزگاهی از تحجر و واپس‌گرایی بود و روح خسته و تنبیه شده خود را با مفاهیم ناب هنری آرام می‌کرد. هرچند خانواده، او را از تماشای تئاترهای خیابانی و لذت تماشای فیلم در سینما منع کرده بودند؛ بوگارد از هر فرصتی برای تماشای صحنه بهره می‌جست. سینما و تئاتر توانستند بیماری افسردگی را که از کودکی تا جوانی در ضمیر او نهادینه شده بود شفا دهند و همفری را برای فعالیت‌های مدنی و حضور در اجتماع مهیا سازند. شیفتگی و علاقه مفرط به همه ژانرهای سینما، زمینه‌ای را فراهم آورد تا بوگارد در نقش‌های مختلفی ظاهر شود و از چالش هیچ ژانری اجتناب نکند. وقتی قهرمان کازابلانکا در آثار غرب وحشی حضور می‌یافت، با قدرت میمیک و سکوت‌هایش می‌توانست غوغای وسترن را به نمایش بگذارد و در برهه‌ای که فیلم‌های جنگی و ماجراجویانه به او پیشنهاد می‌شد، با بهره جستن از تجربیاتش در میدان‌های نبرد به صحنه می‌رفت.
همانند دیگر ابرستاره‌های سینمای کلاسیک، همفری بوگارد در ایران هم ستاره‌ تمام‌عیار صحنه‌ها به حساب می‌آید. بزرگانی همانند حسین عرفانی در آثاری چون شاهین مالت و کازابلانکا، سراسر شب، دارالتأدیب، خواب ابدی، داشتن و نداشتن، گذرگاه تاریک، گذرگاهی به سوی مارسی، گذر از اقیانوس آرام، دست چپ خدا و عطاا.. کاملی در هرچه سخت‌تر زمین‌می‌خورند و نصرا.. مدقالجی، ناصر طهماسب و منوچهر زمانی و منوچهر اسماعیلی توانستند نقش‌آفرینی‌های گرانمایه بوگارد را برای مخاطبان ایرانی ملموس‌تر کرده و آن را برای پارسی‌زبانان دست‌یافتنی کنند. سینمای امروز جهان که در مسیر داستان‌های فرومایه ژانر انزجار قرار گرفته، به شدت از فقدان ستاره‌هایی نظیر آنچه سینمای کلاسیک از آن‌ها بهره می‌جست، در عذاب است.  شاید اختصاص جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول مرد در فیلم ملکه آفریقایی، کمترین ادای هنر هفتم به ستاره پرفروغ کازابلانکا باشد.
آندره بازن، منتقد صاحب‌نام دنیای سینمای کلاسیک، پس از درگذشت همفری بوگارت چنین نوشت: «مرگ جیمز دین رخت سیاه بر قامت دختران کرد؛ اما درگذشت بوگارت، والدین آن دخترها یا دست‌‌کم برادران بزرگ‌تر آن‌ها را متأثر کرد. سوگواری و عزای او ویژه‌ مردان است. در نگاه تماشاگر،  بوگارت نقش آن قهرمانی را بازی می‌کرد که بیشتر از آنکه دوستش داشته باشند، با او همذات‌‌پنداری می‌‌کردند. محبوبیت بوگارت مردانه است. شاید زنانی هم باشند که بر مرگ او تأسف بخورند؛ اما مردانی را می‌شناسم که اِبایی نداشتند از اینکه بر مزار این بازیگر پرصلابت سوگواری کنند.»

هامفری دیفارست بوگارت با نام مستعار بوگی، یکی از مستعدترین هنرپیشه‌ها و تهیه‌کنندگان سینمای کلاسیک بود. پدر او جراح قلب و مادرش یکی از طرف‌داران افراطی برای حق رأی زنان بود.‌ هامفری با مذهب مادرش که یک پیرو مذهب اسقفی بود، بزرگ شد. بوگارت دوران کودکی خود را در نیویورک سپری کرد و برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به آکادمی فیلیپس در آندورا رفت؛ اما پس از مدتی از آن‌جا اخراج شد و به ارتش پیوست. او بر اثر حمله نهنگ دچار جراحت شد و همین امر موجب ایجاد اختلال در راه رفتن و حرف زدن او شد. از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۲ در کمپانی نمایش یکی از بستگانش (ویلیام برادی) به نام استودیوی فیلم برادی به عنوان مدیر صحنه فعالیت داشت. مدتی بعد با کمپانی فاکس قراردادی بسته و برای اولین بار در فیلم کوتاه ۱۰دقیقه‌ای آن‌طوری‌های برادوی با روس اتینگ و جان بلاندل هم‌بازی شد. قرارداد او با فاکس فقط دو سال ادامه داشت و از آن پس تا ۵سال در فیلم‌های نازلی ظاهر شد. تا اینکه در سال ۱۹۳۶ با فیلم جنگل سنگی خود را تثبیت کرد و این مقدمه همکاری نسبتاً طولانی مدت و موفقیت‌آمیز او و کمپانی برادران وارنر شد. از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۰ در ۲۸فیلم ظاهر شد که بیشتر آن‌ها گانگستری و فقط دو مورد در ژانر وسترن بود. حضور در فیلم‌های شاهین مالت در نقش سام اسپید به کارگردانی جان هیوستون و کازابلانکا از مایکل کورتیز از جمله چشمگیرترین نقش‌آفرینی‌های بوگارت محسوب می‌شود. 
بوگارت در سال ۱۹۵۱ برای بازی در ملکه آفریقایی برنده جایزه اسکار و در سال‌های ۱۹۴۲ و ۱۹۵۴ برای فیلم‌های کازابلانکا و شورش کشتی کین نامزد کسب این جایزه شد. در میانه‌های دهه پنجاه میلادی، وضعیت سلامت بوگارت رو به وخامت نهاد. او که پس از امضای قرارداد طولانی مدت با کمپانی برادران وارنر با لبخندی بر لب گفته بود: این قرارداد تا هنگامی ادامه خواهد داشت که موها و دندان‌هایش بریزد، به دلیل مصرف بیش از حد سیگار به سرطان مری دچار شد. بوگارت تا مدت‌ها از بیماری‌اش سخن نگفت و کم‌اشتهایی و کاهش وزن را ندیده گرفت. در سال ۱۹۵۶ سرانجام راضی به انجام معاینات پزشکی شد که برای جلوگیری از بیماری بسیار دیر شده بود. پزشکان معالج او مری، دو غده لنفاوی و یک دنده او را خارج کردند و تحت شیمی‌درمانی قرار دادند، درحالی که بیماری به 
همه بدن او دست‌اندازی کرده بود. در بستر بیماری او اسپنسر تریسی، فرانک سیناترا و کاترین هپبورن از عیادت کنندگان ثابت بودند. بوگارت که وزنش به حدود هشتاد پوند، تقریباً معادل سی و شش کیلوگرم، تقلیل پیدا کرده بود، در حالی که به تازگی پنجاه و هفت ساله شده بود، درگذشت. 
کاترین هپبورن در مصاحبه‌ای بعد از مرگ بوگارت، آخرین دیدار خود و اسپنسر تریسی با بوگارت را این‌گونه شرح داد: «اسپنس دست روی شونه بوگی گذاشت و گفت: شب به خیر بوگی. بوگارت 
چشماش رو به سمت اسپنس برگردوند و گفت: خداحافظ اسپنس. قلب اسپنس ایستاد. بالاخره فهمیده بود.»
در سال ۱۹۹۹ مؤسسه فیلم آمریکا AFI، همفری بوگارت را به عنوان بزرگ‌ترین ستاره مرد تاریخ سینمای آمریکا بالاتر از کری گرانت، جیمز استوارت و مارلون براندو انتخاب کرد. همفری بوگارت همچنین پیش از این در سال ۱۹۹۶ از سوی مجله معتبر انترتینمنت ویکلی به عنوان بزرگ‌ترین ستاره تاریخ سینما بالاتر از کاترین هپبورن، جیمز استوارت، مریلین مونرو، جان وین، کری گرانت، کلارک گیبل، چارلی چاپلین و بت دیویس قرار گرفته بود.

در ادامه، نکاتی از زندگی بوگارت و فیلم‌هایش را که ممکن است تاکنون نشنیده باشید، فهرست کرده‌ایم که باهم می خوانیم.
همفری بوگارت به دلیل تاریخ تولدش، با لقب «آخرین مرد قرن» شناخته می‌شد. «بالای رودخانه» (۱۹۳۰) نخستین تجربه بازیگری بوگارت در یک فیلم بلند سینمایی بود. این فیلم همچنین تنها تقابل میان بوگارت و اسپنسر تریسی، ۲غول بازیگری سینمای کلاسیک است. این ۲بازیگر با وجود اینکه رفقای بسیار صمیمی بودند؛ اما چون مدت‌های طولانی بوگارت تحت قرارداد کمپانی وارنر و اسپنسر تریسی تحت قرارداد کمپانی ام‌جی‌ام بود، هیچ‌گاه همکاری بین این ۲شکل نگرفت. بوگارت در فیلم «کازابلانکا» برای آنکه از اینگرید برگمن، ستاره زن فیلم بلندتر نشان داده شود، کفش پاشنه‌بلند پوشیده بود. او این کار را در فیلم «خواب بزرگ» نیز تکرار کرد. درباره فیلم «کازابلانکا» گفته می‌شود اینگرید برگمن به منظور آماده شدن برای بازی در کنار بوگارت بارها و بارها «شاهین مالت» شاهکار جان هیوستن با بازی همفری بوگارت را تماشا کرده بود. لورن باکال، همسر همفری بوگارت در مراسم تدفین این ستاره بزرگ تاریخ سینما یک سوت طلایی درون تابوتش قرار داد. سوت اشاره به دیالوگ مشهور فیلم «داشتن و نداشتن» اثر‌ هاوارد‌ هاکس داشت. سر صحنه فیلم «داشتن و نداشتن» بوگارت و باکال باهم آشنا شدند و کمی بعد از آن ازدواج کردند.
موهای بوگارت سر صحنه فیلم «گذرگاه تاریک» شروع به ریزش کرد و او مجبور شد از این فیلم به بعد از کلاه‌گیس استفاده کند. بوگارت درباره سرسختی والتر هیوستن، پدر جان هیوستن در ایفای نقش سر صحنه فیلم «گنج‌های سیرا مادره» جمله مشهوری دارد که می‌گوید: «یک هیوستن به اندازه کافی بد است. ۲تا هیوستن که دیگر کشنده است.» «گنج‌های سیرا مادره» یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های سینمای کلاسیک است و در فهرست فیلم‌های مورد علاقه استنلی کوبریک، پل توماس اندرسون، سام ریمی و رابرت ردفورد در جایگاه ویژه‌ای قرار دارد. «به هر دری بزن» ساخته نیکلاس ری نخستین فیلم بوگارت بود که توسط یک کمپانی مستقل ساخته می‌شد. بوگارت برای نقش مقابلش در این فیلم، مارلون براندو را پیشنهاد داده و حتی به دیدن او سر صحنه نمایش «اتوبوسی به نام هوس» نیز رفته بود؛ اما در نهایت این نقش به جان دِرِک رسید. همفری بوگارت سه بار برای فیلم‌های «کازابلانکا»، «ملکه آفریقایی» و «شورش کین» نامزد جایزه اسکار بازیگری شد و توانست برای فیلم «ملکه آفریقایی» (۱۹۵۱) این جایزه را از آن خود کند. بوگارت در طول دوران بازیگری‌اش به غیر از این جایزه اسکار، فقط یک جایزه معتبر سینمایی آن هم برای فیلم «داشتن و نداشتن» از سوی انجمن منتقدان ملی دریافت کرد.
 رابرت کاپا یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین عکاسان تاریخ که عکس‌های جسورانه‌اش از نبرد نرماندی را کمتر هنردوستی فراموش می‌کند، در طول دوران کاری خود عکس‌های متعددی از بوگارت گرفته است. او عکس مشهوری را در سال ۱۹۵۳ یک سال قبل از کشته شدنش در میدان جنگ، از بوگارت و جان هیوستن در شهر لندن گرفت. عکس مشهور دیگری از بوگارت وجود دارد که وی با حالتی نشسته با یک سیگار در دست درحال تشویق است. این عکس را یوسف کارش، یکی دیگر از عکاسان بزرگ تاریخ از بوگارت گرفته است.
«هرچه سخت‌تر زمین‌ می‌خورند» آخرین نقش‌آفرینی بوگارت بر پرده نقره‌ای بود. فیلم‌برداری این فیلم اواخر سال ۱۹۵۵ میلادی، کمی پیش از آنکه در ژانویه ۱۹۵۶ بیماری سرطان بوگارت تشخیص داده شود، آغاز شد. بوگارت یک سال پس از تشخیص بیماری‌اش در ۱۴ژانویه ۱۹۵۷ از دنیا رفت.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی