[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۸۴
  • دوره جدید

جادوی هنر هفتم در تأویل‌های فلسفی، روزنامه شیراز نوین

گروه هنر - محسن دانش
اصغر فرهادی فیلمسازی شخصیت‌پرداز است که به قصه بیشترین اهمیت را می‌دهد. برای او که حالا با گرفتن دومین اسکار تاریخ سینمای ایران، فاصله نجومی با سایر کارگردان‌های کشور گرفته است، شالوده اصلی یک فیلم موفق را باید بر مبنای داستان اولیه گذاشت؛ روایتی سرراست و بی‌خدشه از زندگی روزمره و نگاهی آسیب‌شناسانه بر مدار واقع‌گرایی نوین جامعه‌شناسانه.
گواه این سخن هم حرف‌های پیشین فرهادی در پاریس است که در یک گفت‌وگوی فنی اذعان می‌کند: دوران خیلی سختی است وقتی همزمان چند ایده یا چند داستان در ذهنم هستند. صبح، ظهر و شب به داستان‌های مختلف فکر می‌کنم و در ادامه، بین این داستان‌ها در ذهنم یک مسابقه برگزار می‌شود و با نگاه بدبینانه‌ای سعی می‌کنم عیب‌های هرکدام را پیدا کنم و عقب بزنم؛ اما در نهایت قصه‌ای را انتخاب می‌کنم که بتوانم قیافه آدم‌هایش را در جایی که زندگی می‌کنند در ذهنم ببینم.
نقطه قوت این فیلمساز، همان ضعف آشکار کارگردان‌های تجاری سینمای وطنی است که همه زورشان را در به کار گرفتن بازیگرنماهای چهره می‌زنند و کارشان را با سفارش‌های چند حامی مالی بی‌سواد سینمای ملی، تطبیق می‌دهند. همان‌هایی که دقیقه‌ای ساز هستند و دلشان نمی‌خواهد این بازار پرسود و سفره گسترده کنونی، به یغما برود.
تأویل‌های نظری
فرهادی همه ساختار فیلم‌هایش را بر پایه محتوایی ساده اما لایه لایه می‌گذارد و با مهره‌چینی صحیح و برداشت‌های فلسفی از برش‌های زندگی جاری بین مردم، کارش را قدم به قدم جلو می‌برد تا تماشاگر متوجه چرخش‌های درونی و تأویل‌های نظری فیلم نشود و به قولی، از خواب عمیقی که کارگردان برایش تصویر می‌کند، نپرد.
برای او، همنشینی تکنیک با محتوا، حرف نخست را می‌زند و اعتقادی به فرو افتادن در گرداب‌های تصویری و بازی‌های اغراق‌آمیز این روزهای سینمای کشور ندارد. نگاه فرهادی به سینما، جادوی جذابیت به هر قیمیتی نیست؛ هرچند به این موضوع هم می‌پردازد و از قبل برایش برنامه‌ریزی می‌کند.
حالا با ساخت فیلم فروشنده، می‌توانیم آثار پختگی را در کارهای این مرد بزرگ دنیای هنر ببینیم؛ هر چند من معتقدم هنوز هم، فیلم «جدایی نادر از سیمین»، بهترین اثر سینمایی فرهادی است.
دال و مدلول‌های منطق فیلمنامه‌ای
فروشنده، در ادامه همان ساختار پیشین کارهای این فیلمساز رقم می‌خورد و تکیه بر دال و مدلول‌های منطق فیلمنامه‌ای در کنار زوایای دوربین، نقطه قوت اثر به شمار می‌روند.
البته این فیلم ضعف‌هایی هم دارد که در وقت مناسب دیگری به آن می‌پردازم و بهتر است کام شیرین کسب جایزه اسکار را حالا حالاها در دهان داشته باشیم.
به نظر من، فرهادی تسلط وافری بر هرمونوتیک تصویری دارد و به خوبی با تأویل‌گردانی هنر هفتم بر مدار فلسفه ذهنی آشناست. او به خوبی مطالعه می‌کند و با آرای جامعه‌شناسان مکتب شیکاگو مأنوس است؛ به ویژه آن جایی که رابرت پارک مى‌نويسد: «ساخت شهر با پيچيدگى و گستردگى مشهود خود، اولين چيزى است که ما را تحت ‌تأثير قرار مى‌دهد. اما چنين ساختى خود بر آدمى استوار است و ساخت شهر نمودى از اين طبيعت به حساب مى‌آيد. از سوى ديگر، سازمان وسيعى که شهر نام گرفته است و در پى پاسخ‌ به نيازهاى ساکنين پا به عرصه وجود نهاده، خود پس از شکل‌گيرى به مثابهٔ عنصرى خارجى بر ساکنين تحميل مى‌شود و براساس طرح و علائق نهفته در خود به ساکنين شکل مى‌بخشد.» براى بنيان‌گذاران مکتب شيکاگو، آدميان در جامعه از يک‌سو درگير رقابت دائمى هستند که در توزيع مکانى افراد و گروه‌هاى متکى به هم، نمودى عينى و مشهود مى‌يابد. از سوى ديگر، وجود اجماع و وفاق بر پايهٔ نظام اخلاقى است. بدين‌سان رقابت و تضاد با همسازى و مانند گردى به‌عنوان مهم‌ترين فرآينده‌هاى اجتماعى در شهر جريان مى‌يابد که جمعيت را به‌ گروه‌هاى متمايز، با انسجام درونى، ليکن رقيب يکديگر، تقسيم مى‌کند. اما از آنجا که رقابت و درگيرى دائمى چنانچه کنترل نشود، جامعه را از هم مى‌پاشد، نظام اخلاقى جامعه به ناگزير پديد مى‌آيد. پس جامعه که از تجمع جمعيت حاصل شده است، داراى چارچوب بوم‌شناختى است و بر اين پايه، خرده ساخت‌هاى اقتصادى، سياسى و اخلاقى استوار مى‌شوند تا براى فضاى قابل استفاده، به رقابت بپردازند.
تضادهای آشکار جامعه نوین
فرهادی به مؤلفه تم‌نگاری سینمایی خیلی اهمیت می‌دهد و برای دریافت بهترین قالب کارش، تم‌پژوهی را آغاز می‌کند تا در راستای رئالیستی ناگزیر، جریانی پایدار را در تأویل شخصیت‌های قصه‌ای ساده بنا نهد و گاه در این حیطه دشوار پرداخت، سر و کارش به تضادهای آشکار جامعه نوین و حرکت لاک‌پشتی بر طناب کشیده شده بین سنت و مدرنیته متزلزل زندگی معاصر، کشیده می‌شود.
او عاشق وارونه‌گویی‌های سبک هیچکاک فقید است و درست مثل استاد دلهره جهان سینما، همه آنچه را می‌خواهد بسازد، از پیش در ذهن هوشیارش می‌پروراند؛ بی آن که آسیبی به ساخت مضاعف دیوارهای کاذب داستانش وارد شود.
برای این کارگردان بزرگ تاریخ سینمای کشور که به دور از همه حاشیه‌های هنری، کارش را با دقت میلی‌متری انجام می‌دهد و افتخار همیشه هنر هفتم دنیاست، درود می‌فرستم و به انتظار آثار خوب بعدی‌اش می‌نشینم. 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی