[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۴
  • دوره جدید

نگرش گفتمانی سعدی در شکل‌دهی انسان‌ها، روزنامه شیراز نوین

• مسعود هوشیار
 سعدی در باب اول گلستان درباره فرد جوانی صحبت می‌کند که با گروهی از دزدان همکاری می‌کند. این دزدان با یاری یکدیگر کاروان‌های مختلف را غارت می‌کنند تا اینکه سرانجام امنیت مردم به خطر می‌افتد و پادشاه وقت دستور می‌دهد که با ترفند و چاره‌کاری گروه دزدان را بگیرند. پس از دستگیری دزدان، پادشاه دستور کشتن همه آن‌ها را می‌دهد. دراین‌‌بین، وزیر به‌شفاعت آن جوان پیش‌قدم می‌شود و با خواهش از پادشاه می‌خواهد از کشتن چنین جوانی درگذرد؛ زیرا که از نظر وزیر این جوان هنوز بهره چندانی از جوانی‌اش نبرده است. وزیر بر این باور است که می‌توانند با آموزش و پرورش هویت شخصیتی او را تغییر داده و بدخویی و فساد را از او دور کنند. پادشاه مخالفت می‌کند که این جوان بدسرشت زاده شده است و به‌هیچ‌وجه خوی بد او را نمی‌توان از ایشان جدا کرد. به‌هرحال پافشاری‌های وزیر سبب می‌شود تا جوان از این مهلکه جان سالم به در ببرد. وزیر برای تربیت او آموزگاران مختلف را به خدمتش می‌گمارد و در تربیتش سعی فراوان می‌کند. اما جوانک پس از دو سال زندگی در دربار و دیدن آموزش‌های مختلف، دوباره به سلک اوباش و فاسدان می‌پیوندد و دزدی‌کردن را از سر می‌گیرد. در همین زمان زبان پادشاه بر وزیر دراز می‌گردد که همان‌گونه که پیش‌تر گفتم، انسانی که بدسرشت زاده می‌شود خوی بد او را نمی‌توان از او جدا کرد. سعدی در ضمن این حکایت از زبان وزیرِ طرفدار توانایی تغییر هویت انسان می‌گوید: «کُلُّ مُولودٍ یُولَدُ عَلَی‌الْفِطْرَة، فَاَبَواهُ یُهَوِّدانَه و یُنَصِّرانَه و یُمَجِّسانَه» هرکودکی با فطرت و سرشتی ثابت آفریده می‌شود؛ آنگاه پدر و مادرش او را یهودی و مسیحی و مجوس (زرتشتی) می‌گرداند. درواقع سعدی در این حکایت بخشی از دستگاه اندیشگانی‌اش درباره نگرش به هویت انسان را نشان می‌دهد. او بر این باور است که انسان وجودی ثابت دارد اما هویت و چارچوب شخصیتی‌اش را دیگران پی‌ریزی می‌کنند. بر این ‌اساس، سعدی معتقد است که گفتمان‌ها به انسان هویت می‌بخشند و جنس اعتقاد و فکر و رفتار و اخلاق او را تعیین می‌کنند. از این‌ چشم‌انداز، انسانی که در خانواده‌ای مسلمان ‌زاده می‌شود، به‌تحقیق فضای خانواده، شکل و رفتار اعتقادی ارزشمند مسلمانان را به شخصیتش تزریق می‌کنند. درمقابل، انسانی که در خانواده مسیحی و یهودی و زرتشتی متولد می‌شود، به شکلِ قالبی درمی‌آید که خانواده برای او ساخته است. در این ‌معنا، هر انسانی زمانی‌که متولد می‌شود اسیر جبرِ خانواده و سپس مدرسه و اجتماعی می‌شود که ناخواسته در آن افکنده شده است. چراکه انسان در انتخاب خانواده خود آزاد نیست؛ همان خانواده‌ای که شیوه سخن‌گفتن، فکرکردن، غذاخورن، لباس‌پوشیدن و هرگونه تعامل با جهان پیرامونی را برای فرد انتخاب می‌کنند و سپس در اختیار مدرسه و جامعه‌ای قرار می‌دهند که همان الگوهای فکری و رفتاری را تقویت و بازتولید می‌کنند و سرانجام به همان شکل و قالبی درمی‌آورند که جامعه در چرخه‌ای تاریخی خودشان را به همان قالب درآورده است. از این ‌دید، همان‌گونه که سعدی می‌نگرد، گفتمان‌ها انسان را از هویتِ فردیت‌ساز (خودویژه؛ منحصربه‌فرد) جدا می‌کنند و آن‌ها را آن‌گونه که می‌خواهند پرورش می‌دهند. زمانی دربار از شاعران و نویسندگان درجایگاه ابزاری تبلیغی استفاده می‌کردند. در واقع شاعران و نویسندگان یگانه‌ابزارِ تقویت‌کننده گفتمان‌های درباری بودند؛ اما امروزه گفتمان‌ها برای رسیدن به این منظور همه ابزارهای اثرگذاری را به‌کار می‌گیرند. از روزنامه‌ها، کتاب‌های درسی، شبکه‌های مختلف تلویزیونی و هرگونه وسیله ارتباط جمعی و آموزشی بهره می‌گیرند تا فرد را در قالب و چارچوب دلخواهشان قرار دهند و از آن‌سو کنسروگونه در خدمت همان مفاهیمی که می‌پسندند، به کار گیرند. 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی