[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۶۸۳
  • دوره جدید

نگاهی دیگر به آخرین بازی خانگی فجر در فصل ۹۶-۹۵ - آخرین ایسلندیِ فصل ، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- میثم محجوبی 
اخیراً درب ورودی ماشین‌ها به مجموعه شهید دستغیب را هنگام بازی‌های فوتبال در سطح کشوری می‌بندند؛ لابد از آن روزی که فیلم عبور پیک موتوری از جلوی تماشاگران، به سوژه خنده اهالی فوتبال تبدیل شد. ما هم که کم کم عادت کرده بودیم که با ماشین تا چندمتری زمین چمن برویم، حالا دیگر توفیق اجباری نصیبمان شده و ماشین را همان بیرون توی کوچه پس کوچه‌های دروازه کازرون پارک و برای تماشای فوتبال چند قدمی هم پیاده روی می‌کنیم. اما شرایط بازی فجر سپاسی و فولاد یزد کمی متفاوت بود. شیرازی‌ها تازه در روز پایانی خطر را حس کرده و به خودشان زحمت حضور در استادیوم را داده بودند. حوالی مجموعه هیچ جای پارکی وجود نداشت. داخل کوچه هم تنها یک جای پارک وجود داشت آن هم روی دیوارش با لحن خشونت باری نوشته بود «پنجر میشیا». بنابراین مجبور شدیم برای پارک کردن ماشین تا آن سمتِ سالن شهید ابوالفتحی پیش برویم! 
تنها دقایقی به شروع بازی باقی مانده و تا برویم و از درب اصلی مجموعه داخل شویم، بازی شروع می‌شود. حالا نفراتی هم در خیابان دیده می‌شوند که خیلی سریع راه می‌روند. صدای تماشاگران که از داخل ورزشگاه به گوش می‌رسد، خود به خود سرعتت بیشتر می‌شود. تازه یادمان می‌آید که یک درب هم در انتهای مجموعه وجود دارد که به «درب نیروی انتظامی» معروف است. یک آمبولانس در حال ورود از آن درب است و تعدادی از علاقه‌مندان به فوتبال هم مترصد ورود هستند. آمبولانس به زحمت وارد می‌شود و ما هم پشت سرش. در همان ابتدا و روی سکوهای سمت چپ، تعدادی از تماشاگران یزدی دارند به شدت غلام پیروانی را تشویق می‌کنند. اما آن سمت حال و هوای دیگری دارد. هیچگاه ورزشگاه دستغیب را تا این حد پرشور و هیجان ندیده بودیم. تماشاگران آمده اند تا تیمشان را به هر قیمتی در لیگ حفظ کنند. (یاد و خاطره سال‌هایی که برق و فجر در لیگ برتر کارشان به روز آخر می‌کشید و اکثراً با حضور خوب تماشاگران در لیگ می‌ماندند گرامی باد.) 
 بازیکنان کم کم به زمین می‌آیند و ما هنوز به جایگاه خبرنگاران نرسیده ایم. ظاهراً جایگاه هم شلوغ‌تر از همیشه است. سید (مسئول باز و بسته کردن درب ورودی جایگاه) درب را بسته و از افرادی که می‌خواهند وارد شوند تقاضای بلیت می‌کند. یک جوان با هیکل ورزشکاری به او می‌گوید: بابا ما بازیکن تیم میهمانیم! از ما هم بلیت می‌گیرید؟ اما مرغ سید یک پا دارد «فقط با بلیت!» اصرار افراد خواهان ورود به جایگاه، سید را مجبور می‌کند تا اعتراضات را به گوش مدیرعامل فجر سپاسی برساند. اما همین که می‌رود چیزی بگوید، قرائت قرآن آغاز می‌شود. سرهنگ فلاح هم با اشاره سر به سید حالی می‌کند که صبر کن دارد قرآن پخش می‌شود. البته مانند همیشه کوتاه‌ترین سوره قرآن برای قرائت انتخاب می‌شود تا ملت زیاد نایستند. سید چیزی در گوش فلاح می‌گوید. حالا تعداد علاقه‌مندان به حضور در جایگاه بیشتر هم می‌شود. نفراتی که پشت درب ورودی جایگاه ایستاده اند سید را صدا می‌زنند. سید با کلیدش می‌آید. حدود 20نفر خواهان ورود به جایگاه هستند.» آقایون خواهش می‌کنم همه بلیت داشته باشید» چند نفر می‌گویند: داریم داریم! اما مشخص است که الکی می‌گویند. به جز یک نفر (که همان جوان با هیکل ورزشکاری است) دیگر کسی بلیت ندارد. سید درب را باز می‌کند و افراد بدون توجه به سید وارد می‌شوند. سید هم مستأصل می‌شود «برید بابا. همتون برید» و همه می‌روند بالا. هنوز بازی شروع نشده. ما هم در آخرین نقطه جایگاه خبرنگاران می‌نشینیم. تنها ویژگی این قسمت از جایگاه هم این است که از صندلی‌های ثابت برخوردار نیست و فقط هنگام بازی‌های فجر سپاسی، از تعدادی صندلی متحرک در آن استفاده می‌شود. حاج حسن ردگا هم با بی‌سیمش مثل همیشه آن وسط دارد تردد می‌کند. حالا جایگاه پر شده و اگر شخص مستحق تری هم برای نشستن در جایگاه وجود داشته باشد، به علت حضور افراد غیرمسئول در این قسمت، نمی‌تواند از آپشن‌های ویژه جایگاه ویژه استفاده کند. ظاهراً هنوز هم چند نفری خواهان حضور در این قسمت هستند اما حاج حسن جواب قانع کننده‌ای به آنها می‌دهد «هر کی جاش میشه بشینه. هر کی جاش نمیشه نشینه». آن دسته از افراد هم لابد در دلشان می‌گویند «چرا به ذهن خودمان نرسیده بود؟» و می‌روند. همه بازیکنان و تماشاگران آماده شروع مسابقه هستند اما داور منتظر دستور ناظر بازی است. ناظر دارد با موبایل، لحظه شروع بازی را با سایر ورزشگاه‌ها هماهنگ می‌کند. بالاخره سوت آغاز بازی به صدا در می‌آید و به قول بچه‌ها گفتنی «به نام خدا و گل». همان توپ اول وارد دروازه یزدی‌ها می‌شود. ورزشگاه واقعاً منفجر می‌شود. نوید یک روز دل انگیز در هوای بهاری استادیوم دستغیب به همه داده می‌شود. بازیکنان فجر پس از گلزنی می‌روند و فیگوری جلوی دوربین عکاسان می‌گیرند. 4عکاس کنار نقطه کرنر زمین فولاد یزد قرار دارند. یکی از آنها با موبایلش عکس می‌گیرد. یکی دیگر هنوز لنز دوربینش را آماده نکرده اما وقتی فیگورگیری فجری‌ها را می‌بیند به سرعت آماده می‌شود و چندعکس پیاپی می‌گیرد. حالا همه نفسی به راحتی می‌کشند و خود را برای گل‌های بعدی آماده می‌کنند.
دقیقه 8 به یکباره همهمه‌ای در جایگاه ایجاد می‌شود. ستار زارع کاپیتان سابق برق شیراز و بازیکن ثابت تیم ملی در جام ملت‌های آسیا 2004، با سلام و صلوات وارد جایگاه می‌شود. «چه تپل شده!» معلوم نیست چطور در آن شلوغی یک صندلی باقی مانده و به این میهمان گرانقدر می‌رسد. همه دارند با او احوالپرسی می‌کنند که یکهو موقعیتی برای فجر ایجاد می‌شود و ضربه غلامرضاپور در دستان دروازه بان قرار می‌گیرد. این اتفاق باعث می‌شود که همه از جوّ آمدن ستار بیرون بیایند و به بازی برگردند. قدم ستار هم ظاهراً خوب است و بلافاصله در جایگاه بستنی لیوانی شکلاتی توزیع می‌شود. اما نه قدمش خیلی هم خوب نیست چون هنوز بستنی از گلوی کسی پایین نرفته که خبر می‌رسد خیبر خرم آباد (رقیب اصلی فجر برای بقا) یک گل به ثمر رسانده. حالا همه دارند با تأسف بستنی می‌خورند «نچ نچ نچ نچ». سه دقیقه بعد در حالی که بستنی‌ها تقریباً خورده شده، خبر می‌رسد که حریف خیبر گل تساوی را به ثمر رسانده. حالا همه نچ نچ کن‌ها لبخند ملیحی می‌زنند. بازی فجر هم تقریباً آرام دنبال می‌شود. نگاهی به جای جای استادیوم می‌اندازیم. بی نظم‌ترین ورزشگاه جهان! هر گوشه‌ای چند نفر نشسته اند. اصلاً نمی‌شود تشخیص داد چند نفر در استادیوم حضور دارند. دقیقه 17 اولین خطر یزدی‌ها روی دروازه فجر ایجاد می‌شود. غلام پیروانی برای اولین بار از روی نیمکت بلند می‌شود و به شدت به غلامرضاپور اعتراض می‌کند. یک دقیقه بعد درگیری مختصری بین بازیکنان دو تیم ایجاد می‌شود و بلافاصله با واکنش تماشاگران مواجه می‌شود. انگار منتظرند تا خودی نشان بدهند. تماشاگران دارند بیشتر و بهتر از تمامی روزهای دیگر این فصل تیمشان را تشویق می‌کنند و البته هنگام درگیری‌ها، حریف را هم بی نصیب نمی‌گذارند. یکی دو نفر دیگر وارد جایگاه می‌شوند و با مشقت فراوان جایی پیدا می‌کنند و می‌نشینند. توجهمان به نفر جلویی جلب می‌شود. او خود روی سکوی سیمانی نشسته و دستش را روی صندلی اش گذاشته. می‌پرسند چرا؟ می‌گوید «جای کسیه!» در جایگاه خبرنگاران که یک چهارم جایگاه ویژه را تشکیل می‌دهد، مجموعاً 5خبرنگار حضور دارند و بقیه معلوم نیست چگونه وارد این قسمت شده اند. سه دوربین فیلمبرداری در جایگاه تعبیه شده. دو دوربین هم کنار زمین و یک دوربین هم آن بالا. مجموعاً 6دوربین اما سه دوربین حاضر در جایگاه ظاهراً ربطی به پخش تلویزیونی مسابقه ندارند. دقیقه 35 حسین ستار، لیدر مشهور و محبوب آبادانی که بیشتر از 90درصد فوتبال دوستان شیرازی روی تیم‌های شیراز تعصب دارد، می‌آید تا بخش ساکت ورزشگاه را به تشویق وادار کند. برای اولین بار است که او را با پیراهن و کلاه زرد می‌بینیم. می‌آید و افرادی که پشت فنس چسبیده اند را به روی سکوها فرا می‌خواند. لحن جدی اما طنز او همه را به خنده وا می‌دارد «چیه از اول بازی چسبیدین به فنس؟ بابا بیاین تیمتون رو تشویق کنین. شما همین یه تیم رو دارین. اگه فجر سقوط کنه می‌خواین چیکار کنین؟ تو آبادان مردم ساعت 2 میرن ورزشگاه تشویق می‌کنن. غیرت داشته باشین. اون یزدی‌ها رو ببینین» و حسابی آن عده را تحریک می‌کند. حالا همه شیراز شیرازکنان به صدای طبل او پاسخ می‌دهند. بعد با هماهنگی با جایگاه روبه‌رو شعار «شیراز چیکارش کرده سوراخ سوراخش کرده» سر می‌دهند. (یاد و خاطره سال‌هایی که ورزشگاه ارتش و حافظیه با این شعار می‌لرزید گرامی باد.) حالا ستار با تشویق به سبک آبادانی همه را به رقص آورده و بعد طبق عادت همیشگی به سراغ دروازه‌بان حریف می‌رود و حسابی به او گیر می‌دهد و بارها او را صدا می‌زند و بعد هم تماشاگران را وادار می‌کند به سر دادن شعار «دروازه‌بان نداشتن...» 
دقایقی از بازی اینچنین سپری می‌شود. بازی هم صحنه چندان حساسی ندارد و یک دقیقه قبل از به پایان رسیدن زمان نیمه اول، تعدادی زیادی از تماشاگران متفرق می‌شوند! بالاخره بازی به پایان می‌رسند و اکثر تماشاگران جایگاهشان را ترک کرده تا بروند و چیزی بخورند و برگردند. اما در جایگاه ویژه کمتر کسی جایش را ترک می‌کند. ممکن است دیگر چنین سایه‌ای گیرشان نیاید وگرنه حضور در جایگاه ویژه ویژگی خاص دیگری ندارد.
وقت استراحت به پایان می‌رسد و داور آبی پوش آماده شروع بازی است. اما این بار سه نفر تلفن به دست، منتظر شروع سایر بازی‌ها هستند. بالاخره شخصی که کت کرمی بر تن دارد، با اشاره شصت خود، اوکی را به داور آبی پوش می‌دهد تا بازی آغاز شود. در نیمه دوم فرصت‌های بیشتری روی دروازه یزدی‌ها خلق می‌شود و یکی یکی از دست می‌رود. به نظر می‌رسد با خنک‌تر شدن هوا به تعداد تماشاگران هم افزوده شده. حالا کیک هم در جایگاه توزیع می‌شود. بلافاصله پس از خوردن کیک هم خبر می‌رسد که خیبر گلزنی کرده! آن هم نه یکی، دو تا! همه نگران می‌شوند. خیبر در دو دقیقه دو گل زده و این یعنی بدترین خبر برای فجر. دوباره همه نچ نچ می‌کنند. جلوی راهرو تماشاگران سمت چپ جایگاه چند بچه دارند فوتبال بازی می‌کنند. این هم از عجایب ورزشگاه دستغیب است. حدود 50نفر در ورزشگاه با لباس زردرنگ حضور دارند. کاش این فرهنگ هم در ورزشگاه‌های شیراز جا بیفتد که حتی المقدور تماشاگران با لباسی همرنگ لباس تیمشان وارد استادیوم شوند. اما حضور همین 50نفر هم تأثیر زیادی در زیباتر شدن جوّ ورزشگاه گذاشته است. حالا خبر می‌رسد که خبر گلزنی خیبر کاملاً بی اساس بوده. یک نفر می‌گوید «ای بر مردم آزار لعنت» حالا دوباره لبخندی از سر رضایت بر لب‌ها می‌نشیند. غلامرضاپور دارد فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد. آن طرف در قسمت روبه‌روی جایگاه، تماشاگران وسط بازی دارند ایسلندی می‌روند. خود ایسلندی‌ها هم وسط بازی از این کارها نمی‌کنند اما شیرازی‌ها به خوبی از پس این کار بر می‌آیند و شور و هیجان خاصی در ورزشگاه ایجاد می‌شود. یک نفر توی جایگاه نشسته و خیلی غر می‌زند «بیار بیرون این بی تفاوت رو. رو شکم سیری داره بازی می‌کنه!» ولی انصافاً همه بچه‌های فجر خوب هستند. به نظر نمی‌رسد اعتراض این مربی محترم فوتبال شیراز، وارد باشد. حالا باد شدیدی در ورزشگاه وزیدن گرفته. استرس هم لحظه به لحظه بیشتر می‌شود. هر آن ممکن است یک گل کار فجر را تمام کند. فجری‌ها هم از فرصت‌ها استفاده نمی‌کنند و حالا همان مربی که غر می‌زد با لبخندی از سر دلسوزی می‌گوید «خدا به خیر بگذرونه. توپا تو گل نمی‌ره» و اینگونه نگرانی خود را از این ابراز می‌کند که نکند دقایقی بعد افسوس این فرصت‌های از دست رفته را بخوریم. یزدی‌ها که چیزی برای از دست دادن ندارند و با این نتیجه سقوطشان قطعی می‌شود، دو تعویض باقی مانده خود را هم انجام می‌دهند. درگیری بین بازیکنان، باز هم به سرعت به داخل تماشاگران کشیده می‌شود. هنوز بازیکنان با هم گلاویز نشده اند که 15عدد بطری به داخل زمین پرتاب می‌شود. تماشاگران به سرعت خود را برای فحاشی به یزدی‌ها آماده می‌کنند. واکنش یکی از تماشاگران خیلی عجیب و غریب است. اگر او را ول کنند بازیکن مورد نظر را زنده نخواهد گذاشت. اما به سرعت غائله می‌خوابد. حالا شعار «شیرازی باغیرت» استادیوم را پر کرده است که به یکباره یک شوک به هواداران وارد می‌شود «کارت زرد دوم برای ایمان باصفا و اخراج» همه هاج و واج هستند که چه شد که اینطور شد؟ اما به هر حال شد. فجر 10نفره شد و استرس دو برابر قبل. کادر فنی فجر بلافاصله یک بازیکن ذخیره را فرا می‌خواند. اما پیش از اینکه او آماده ورود به زمین شود، سعید زارع با یک حرکت انفجاری دروازه را باز می‌کند. همه نفسی به راحتی می‌کشند. از این بهتر نمی‌شد. تماشاگران دیگر سر از پا نمی‌شناسند و انصافاً عالی تشویق می‌کنند و نشان می‌دهند که اگر بخواهند، پرشور‌تر از آنها در ایران وجود ندارد. غلامرضاپور علی رغم تلاش و کیفیت فنی بالایی که از خود نشان می‌دهد، با گل نزنی هایش همه را دق داده است. همه از دستش شاکی هستند اما نباید این را فراموش کرد که گل‌های او بوده که فجر را تا اینجا در لیگ نگه داشته است. یزدی‌ها هیچ حرفی برای گفتن ندارد. حتی در مقابل فجر ده نفره. اما یک فرصت عالی نصیبشان می‌شود و سوپر واکنش میلاد احمدیان مانع از گلزنی آنها می‌شود. حالا تمام ورزشگاه با تمام وجود می‌خواند «فجر چیکارش کرده، سوراخ سوراخش کرده» غلام هم بالاخره استرسش خوابیده و بلند می‌شود و با دستی به کمر کنار زمین می‌ایستد. آخرین فرصت فجری‌ها موقعیتی است که توسط داور پنالتی تشخیص داده می‌شود اما کمک داور نظر او را بر می‌گرداند و کسی هم اعتراضی ندارد چون تأثیری در سرنوشت بازی ندارد. حالا تماشاگران دور تا دور فنس‌ها قرار گرفته اند و نمای زیبایی از بی نظمی در ورزشگاه به وجود آمده. تماشاگران در آخرین ثانیه‌ها نمک روی زخم میهمان می‌پاشند «فولاد، دسته دو، پیوندتان مبارک» سوت پایان بازی به صدا در می‌آید. تماشاگران با شعار سپاسی بیا اینجا، بازیکنان فجر را به سمت خودشان فرا می‌خوانند. اما کسی حال رفتن به سمت روبه‌روی جایگاه را ندارد. بالاخره سید (کاپیتان حیات منش) بچه‌ها را جمع کرده و به آن سمت می‌روند تا آخرین ایسلندی فصل را اجرا کنند. دوربین‌ها هم به سرعت به کنار زمین می‌آیند و آقاغلام با حرارت زیادی با آنها صحبت می‌کند.
آخرین و جالب‌ترین قسمت، نحوه ورود سرهنگ فلاح به جایگاه است. با شوقی وصف نشدنی بالا می‌آید و نوشادی (گزارشگر بازی) را در آغوش می‌گیرد. سرهنگ سر از پا نمی‌شناسد. همه را از دمِ ماچ می‌گذراند و وارد اتاق رئیس هیئت که می‌شود فریاد بلندی از شادی سر می‌دهد. روحیه او نویدبخش روزهای خوبی برای فجر سپاسی است. مدت‌ها بود که روحیه مبارزه طلبی از زرد طلایی شیراز دور شده بود. به نظر می‌رسد اگر فجر در لیگ دسته اول باقی بماند و سرهنگ هم با همین روحیه به کار خود ادامه دهد، آینده خوبی در انتظار تیم دوم شیراز و هواداران پرشورش باشد.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی