[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۳۰
  • دوره جدید

دوران رازآلود سپیدمویان، روزنامه شیراز نوین

گروه گزارش- سمیرا مولودی
عمر آدمی چهار فصل دارد؛ همچون زمین. در بهارش هر چه کاشتی، تابستان برداشت می‌کنی و در خزان زندگی یال و کوپالت می‌ریزد و در زمستان آن، هر چه اندوختی بیمه‌ی راهت می‌شود.
در شیراز زندگی می‌کنیم؛ شهری که جاذبه گردشگری آن جدای از هر آنچه می‌گویند خوب استفاده شده یا نه، زبانزد است در میان همگان.تعطیلات که می‌شود اگر گشت و گذاری داشته باشیم در میان توریست‌ها، خواهیم دید که گویی در برخی از این تورهای گردشگری، قرعه به نام خانه سالمندان افتاده است و هر چه سالمند در آن کشور بوده برای گردش در فصل پایانی زندگی‌شان؛ آورده اند اینجا. با خود زمزمه هایی می‌کنیم. این زنان و مردان در حال ورق زدن برگ‌های آخر دفترشان هستند و این برگ‌ها در همه جای دنیا از اهمیت خاصی برخوردار است. برای خودش زمستانی است سفید شده با برف خاطرات؛ بازنشستگی است دیگر.
بازنشستگی که گره خورده است با سالخوردگی؛ در ایران پس از طی سه دهه کار و تلاش حاصل می‌شود. حال اگر شخص سه فصل قبل زندگی را درست و درمان گذرانده باشد؛ که البته می‌بایست با سخت‌کوشی همراه بوده باشد، در این فصل نیز به خوبی و بی دغدغه زندگی می‌کند و در غیر این صورت بحران سایه اش را بر سرش می‌افکند و تا پایان مجبور است زیر چتر بی تدبیری خود، روزگار را به تماشا بنشیند. از دو دیدگاه متفاوت اگر بخواهیم به این دوران که فرد در آن نیازمند آرامش و استراحت است بنگریم می‌شود حقیقت و واقعیت به معنای لفظی.
باید اینگونه باشد...
بازنشستگان در این مرحله از رویارویی با فصل جدید زندگی خود انتخاباتی را بر اساس آنچه انباشته اند پیش رو دارند؛ یکی از آنها در این فصل این است که بر اساس نیاز و شغل پیشین خود، ماموریتی جدید را متحمل شده و در میان مشاغل مرتبط به جستجوی کار می‌پردازند که درآمدشان را بازگردانند و البته از بیکاری هم رهایی یابند.تخصص در این نقطه ناجی این افراد می‌شود. حال در این میان باید به این موضوع توجه کرد بازنشستگانی که جذب کار می‌شوند از سر اختیار و انتخاب است یا زور و اجبار. در این مبحث با این سوال کاری نداریم.
بر اساس سرشماری سال 95، آمارها حاکی از افزایش سهم جمعیت سالمند با سن بیش از 65 سال از 7/‌5 درصد در سال 90 به 1/6 در سال جاری دارد. این افزایش جمعیت در گروه  میانسالان (30 تا 64 سال) نیز مشهود است به نحوی که سهم آنها از کل جمعیت کشور به 
8/ 44 درصد رسیده و در مجموع نشان می‌دهد بیش از نیمی از جمعیت کنونی کشور (51 درصد)را افراد میانسال و سالمند تشکیل می‌دهد که باید مورد توجه سیاست‌گذاران جمعیتی قرار گیرد. 
و اما انتخاب بعدی. این فصل پس از خزان زندگی، فرصتی است برای دوباره زیستن در پناه آنچه بازنشسته اندوخته است‌. سفرهای بی‌دغدغه و پرداختن به کارهایی که به نوعی حسرتی است قدیمی که بر دل مانده و در این گذار نمایان می‌شود. سبکی جدید از زندگی جدید. تعطیلات گاه و بیگاه؛ سپری کردن دورانی رها با یک کیف دستی.آزاد از هر قیدوبندی؛ همچون همان جمعیت توریستی بازار وکیل و حافظیه. نشست و برخاست با سالمندان و بازنشستگان دیگر و سوغات و کادو برای نوه‌های چشم انتظار.
کار پس از بازنشستگی بر اساس تخصص و سفرهای تفریحی، لذتبخش آن چیزی است که باید باشد. گویی سپیدی این فصل باید عجین شود با آرامش. اما...
ولی اینگونه است...
ایدئال‌ها را شنیدیم در شأن این فصل سپید؛ اما آنچه روی می‌دهد ماجرای دیگری است؛ تکراری و کلیشه‌ای.طبق برخی نظریات داده شده این دوران می‌تواند مملو از فشارهایی باشد که بحران را به ارمغان می‌آورد برایشان و اگر آمادگی نداشته باشند غافلگیر می‌شوند و معضلاتی که کمبودها برایشان می‌آورد همچون وضعیت معیشت، سلامت روانشان را به مخاطره می‌اندازد.
هزینه‌ها پا به پای سن افراد و گاهی جلوتر در حرکت‌اند و اگر پس اندازی در کار نباشد، آرامش روانی را  به راحتی بر هم می‌ریزد این میراث مشروطه. آنچه لایقشان بود و آنچه در حال رخ دادن است، دو مقوله سوا از هم است.
زندگی راحت برای این قشر عزیزترین، در گرو مدیریت صحیح محقق می‌شود. به طور مثال هدایت آنها به شرکت و سرمایه گذاری در تعاونی‌های کوچک و خودگردان؛ هم درآمدی است و هم استفاده از یک کوه تجربه در این مسیر. بازنشستگان در این شهر و دیار معمولا با مشکلات فراوانی مواجه هستند. بیکاری فرزندان جوانشان، مسکن و ازدواجشان و ده‌ها حکایت تکراری و نیازمند تفکر و تدبر دیگر. این حکایات باری است بر دوش این کمرخمیده‌ها که شکنندگی آن را دوچندان می‌کند.
حقوق بازنشستگی گرچه می‌تواند یاریشان کند در زندگی اما، تضمینی نیست که یأس و سرخوردگی را دور نگه دارد از وجودشان. این دوران خلاصه می‌شود در یک پارک‌نشینی با چاشنی جبر که از سر بیکاری دور هم می‌نشینند و آخر دل‌خوشی‌شان می‌شود انگار. 
گرچه این روزها حرکتی مثبت با نام یاوران مهربان در حال چرخش است بین آنها ولی، تمام آنچه می‌خواهند و باید باشد نیست. اندوخته می‌خواهند اینها که اگر از پیش برنداشته باشند با دست خالی فقط ناآرامی می‌آید سراغشان.
گفته بودم میراث مشروطه. توضیحش می‌دهم. قانون وظایف که وضع شد مقرر گردید برای وراث ارباب، حقوق دیوانی یعنی عائله کارمندان متوفای دولت تعیین شود که اما در این میان برای دوران سالخوردگی و البته از کارافتادگی فکری نشده بود. 
در آذر ماه سال 1301 در حمایت از کارمندان، حقوقی برای دوران پیری و پس از مرگ و از کار افتادگی معین شد و بر این اساس روز 22 آذر همان سال را روز پیدایش بازنشستگی در ایران نامیدند.
 این قانون در طول زمان چرخید و چرخید و به حالت امروزی در آمد. خلاصه کلام اینکه اینها را گفتیم و در چند سطر نیازها و بایدها و نبایدها را جا دادیم که حال از سوی شما نگاهی می‌طلبد عمیق با همراهی جانانه تفکر. 
کار کردن می‌تواند جدای از تحریک مغز، در دوران پساجوانی مزایایی داشته باشد که فرد پس از  دورانی سی ساله که کار کرده است برای تجربه دورانی جدید دستانش پر است. 
برداشت آزاد است از این متن اما درخواستم این است تا جوانی و پر جنب و جوش، هر چه در توان داری بگذار که اندوخته ات برای این دوران، یأس و ناامیدی نباشد.
در کنار آنچه گفته شد اما، حضور تک تک افراد خانواده در کنار آنان، ارمغانی گران بها است که جایگزین می‌شود با پارک نشینی و گپ و گفت‌های مأیوس کننده. سالمندان و بازنشستگان هر چه هم صحبت‌هایشان جوان‌تر و باانگیزه‌تر باشند، حالشان بهتر است. با یک فنجان چای می‌شود همراهشان شد تا این فصل سپید را سپید طی کنند. یا علی...

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی