[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۶۵
  • دوره جدید

منصوری مترجم یا منصوری مؤلف؟، روزنامه شیراز نوین

امروز مصادف است با درگذشت نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار و پژوهشگر بزرگی که سال‌های سال حافظه ما ایرانیان با آثار او انباشته شده است. صحبت از ذبیح الله منصوری است. کسی که در موردش گفته اند که بخش زیادی از ترجمه‌های او فقط و فقط زاییده تخیل خلاقش هستند و بخشی از نویسندگانی که او از آنها مطلبی ترجمه کرده وجود خارجی نداشته اند. دربارۀ تعداد آثار ذبیح الله منصوری در چند منبع نوشته شده است که او بیش از 1400 کتاب را با سبک مخصوص خود ترجمه و تالیف کرده است در حالی که تنها 120 کتاب از آثار او موجود است، باقی این آثار همگی پاورقی هایی هستند که او طی مدت 60 سال در مطبوعات نوشت. ذبیح‌الله حکیم‌الهی دشتی، فرزند اسماعیل معروف به ذبیح‌الله منصوری و با نام‌های مستعار پیشتاز و ناصر (زادهٔ ۱۲۸۸ در سنندج - مرگ ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ در تهران)، پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامه‌نگار، نویسنده و به گفتهٔ خودش قهرمان بوکس سبک‌وزن ایران بود. او در مدرسهٔ آلیانس (سنندج) کردستان درس خواند که فرانسوی‌ها آن را اداره می‌کردند. پس از چندی با مأموریت پدر در کرمانشاه به آن شهر رفت و زبان فرانسه را از پزشکی که این زبان را می‌دانست فراگرفت. در بازگشت به تهران و درگذشت پدر، عهده‌دار مخارج خانواده شد و به ناچار از تحصیل دست کشید و در سال ۱۳۰۱ شمسی با تأسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد. در سال ۱۳۰۶ در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهان هم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. بعدها با روزنامه ایران ما، روزنامه داد، مجله خواندنی‌ها، روزنامه باختر، روزنامه اختر امروز، مجلهٔ ترقی، مجلهٔ تهران مصور، مجلهٔ روشنفکر، مجلهٔ سپید و سیاه، مجلهٔ امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنی‌ها همکاری داشت. او دیر ازدواج کرد و دارای یک دختر و یک پسر شد. مادرش از خانواده علماء و روحانیون شهر سنندج بود. ذبیح‌الله منصوری در سال ۱۲۹۹ وقتی به تهران آمد می‌خواست در رشته دریا نوردی تحصیل کند ولی در روزنامه کوشش به ترجمه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال یافت. منصوری در میان فعالیت هایش بخشی از نویسندگان غربی از جمله موریس مترلینگ را برای اولین بار به ایرانیان معرفی کرد. علاوه بر موریس مترلینگ منصوری بود که اولین بار اشتفان تسوایگ و آندره موروا را به خوانندگان فارسی زبان شناساند . او با آنکه از محبوبیت کارهایش میان خوانندگان خبر داشت با تواضع دربارۀ تعداد آثارش چنین می‌گوید: بنده بارها عرض کرده ام که فقط یک میرزا بنویس هستم‌. وقتی که اصرار می‌کنید از تعداد کتابهایم بگویم ناچار به اعتراف به این حقیقت می‌شوم که از روزی که ماشین چاپ گوتنبرگ به کار افتاده تا به امروز هیچ نویسنده ای به پرنویسی من در دنیا پا به عرصۀ وجود نگذاشته و کاغذ سیاه نکرده است‌. 
او دربارۀ خود خاطره‌ای از کودکی‌اش گفته است که نشانگر نبوغ اوست: در کلاس سوم ابتدایی بودم‌. حافظۀ عجیبی داشتم‌. یک روز معلم، یک شعر چهل و پنج بیتی را به من داد که در مدت پانزده دقیقه زنگ تفریح حفظ کنم‌. وقتی سر کلاس این شعر چهل و پنج بیتی را خواندم، معلم به جای تشویق به من گفت: فرزند، تو یکی از بدبخت ترین افراد این مملکت خواهی شد چون استعداد و ذوق و حافظه ای که داری به درد این محیط نمی خورد. برای پیشرفت غیر از تحصیلات چیزهای دیگری لازم است که تو نداری !
نیما یوشیج و ذبیح الله منصوری دوستان صمیمی بودند و تکیه کلام هر دوی آنها در همنشینی آنها جمله ای از مترلینگ بود: ما در این دنیای بزرگ یک چیز کوچکی هستیم. 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی