[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۶۶۹
  • دوره جدید

خلع ید انگلیس از صنعت نفت ایران اخراج استعمار پیر، روزنامه شیراز نوین

بیست و نه خردادماه 1330سالروز خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران است؛ روزی که پرچم سه رنگ ایران بر فراز پالایشگاه آبادان به اهتزاز درآمد و دست استعمار پیر از صنعت نفت ایران کوتاه شد. 
مجلس شورای ملی روز هفتم اردیبهشت ۱۳۳۰، طرح ۹ ماده‌ای ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصویب کرد و «فرانسیس شپرد» سفیر وقت انگلیس در ایران، عصر‌‌ همان روز در یک کنفرانس مطبوعاتی به این اقدام مجلس اعتراض کرد.
روز ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۰ مجلس شورای ملی و سنا، بنا بر ماده اول قانون اجرایی ملی شدن صنعت نفت، نمایندگان خود را برای تشکیل هیئت مختلط در خلع ید از شرکت نفت سابق انتخاب کردند و این بار که انگلیس خطر را جدی‌تر می‌دید و به دلیل آنکه به چیزی جز یک نوع ملی شدن در‌‌ همان چارچوب گذشته - تصویب ملی شدن صنعت نفت در بیست و نهم اسفندماه 1329- رضایت نمی‌داد، شکایتی را تنظیم کرد و آن را به دیوان بین‌المللی دادگستری (دادگاه لاهه) فرستاد.
لاهه، نیز‌‌ همان روز دادخواست دولت انگلیس را به وزارت خارجه ایران تسلیم کرد.
با وجود واکنش شدید انگلیسی‌ها، روز ۱۹ خرداد ۱۳۳۰، اعضای هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران و سه نفر از اعضای هیئت مختلط، با استقبال پرشور ده‌ها هزار نفر از مردم خوزستان وارد آبادان شدند. انگلیسی‌ها که در قالب شرکت نفت انگلیس و ایران و به مدت شصت سال بزرگترین و گرانبهاترین ثروت طبیعی ایران را فارغ از هرنوع نگرانی بلعیده بودند، هرگز فکر نمی‌کردند که قانونی که از مجلس ملی ایران گذشته و به مرحله اجرا گذاشته شده می‌تواند مدیران این شرکت یغماگر را از سریر قدرت به زیر بکشد.
انگلیسی‌ها این رخداد عظیم و سترگ را یک نمایش نیمه جدی از سوی ایرانیان ستمدیده می‌انگاشتند، اما هنگامی که هیئت ایرانی درمیان گردباد مخوف طبیعی آن روز (۲۹خرداد ۳۰) و تظاهرات پرشکوه مردم خرمشهر که هیجان‌زده فریادهای شادی و مسرت سرمی دادند، از پله‌های اداره مرکزی شرکت غاصب بالا می‌رفتند، احساس خطر کردند.
در آن روز مستر دریک، مدیرعامل انگلیسی شرکت نفت انگلیس و ایران و سایر مدیران آن به تلخی دریافتند که با هیئتی سروکار دارند که از یک پشتوانه عظیم ملی برخوردارند و در برابر عزم و اراده یک ملت قرار گرفته اند. ملتی که ملی شدن صنعت نفت را یکصدا فریاد می‌کردند.
وقتی هیئت در برابر دفتر مدیرعامل شوریده حال شرکت نفت جنوب قرار گرفت، دریک از آنان پرسید برای چه منظوری به اینجا آمده اید؟ سخنگوی هیئت ایرانی پاسخ داد: برای اجرای قانون ملی شدن نفت!
دریک، در حالی که رخساری برافروخته از خشم و آمیخته با نگرانی داشت در پاسخ اظهار داشت که ما قانون شما را به رسمیت نمی شناسیم و از لندن دستور می‌گیریم و نه از دولت شما!
هیئت ایرانی گفت: تا رسیدن دستور از لندن فعلا یک اتاق باتمام وسایل در اختیار ما قرار دهید تا در آنجا استقرار پیدا کنیم. دریکِ آشفته حال که نمی‌دانست واگذاری یک اتاق در اداره مرکزی شرکت نفت انگلیس و ایران به منزله نخستین گام برای اجرای مأموریت اصلی هیئت است، بدین امر رضایت داد و هیئت درآنجا مستقر شد. وقتی نخستین موفقیت هیئت به اطلاع مردمی که در آن سوی رود کارون گرد آمده بودند (در آن هنگام هنوز پلی برروی رود کارون مقابل اداره مرکزی ایجاد نشده بود) رسید، هیجانات و فریادهای پرشور آنها به اوج رسید و همین قضیه وحشت تازه‌ای در میان مدیران شرکت غاصب چپاولگر انگلیسی ایجاد کرد.
دریک که تازه از رؤیای دردناک واگذاری جایگاه و هیجانات پرشور مردم بر خویشتن تسلطی نسبی یافته بود، عصر آن روز به حکم مهمان نوازی، مجلس عصرانه‌ای ظاهراً به منظور آشنایی با هیئت ایرانی در اتاق خود ترتیب داد و به جای اینکه در پشت میز قرارگیرد در کنار اعضای هیئت بر روی یک صندلی نشست.
انجام این کار از سوی دریک، ظاهراً به منزله احترامی بود که نسبت به مهمانان عالی مقام ایرانی به جای می‌آورد.
اعضای هیئت ایرانی که در دفتر دریک گردآمده بودند، عبارت بودند از: مهندس بازرگان، رییس هیئت مدیره موقت - گزینه ای که مهندس حسیبی او را به دکتر مصدق معرفی کرده بود- ناصر قلی اردلان از مجلس شورای ملی، دکتر متین دفتری از مجلس سنا، حسین مکی، عضو ناظر از مجلس شورای ملی (در آن روز الهیار صالح؛ رییس هیئت مختلط و نجم الملک؛ سناتور انتصابی در میان هیئت نبودند و در تهران ماندند.
هنگامی که دریک که خود را عامل و در واقع صاحب شرکت غاصب نفت! به اعضای هیئت مختلف معرفی و مترجم سخنان این مأمور مغرور انگلیسی و معاون وی مسترمیس را به فارسی ترجمه می‌کرد یک اقدام بسیارمتهورانه و جالب از طرف حسین مکی انجام شد که وضع را به نفع هیئت ایرانی تغییر داد.
مکی اشاره‌ای به بازرگان نمود و او را به پشت میز مدیرعامل نشاند؛ هنگامی که دریک به عقب نگاه کرد و بازرگان را در جایگاه خود دید با عصبانیت و خشم زایدالوصف از جای خود برخاسته و در حالی که به این عمل اعتراض شدید می‌کرد، فریاد زد: "من از اینجا با کشتی مخصوص شرکت به بصره خواهم رفت و از آنجا امور شرکت را اداره خواهم کرد، اما در غیاب من مسترمیس معاونم امور اینجا را زیر نظر خواهد داشت!"
اما پس از خارج شدن دریک از شرکت، میس و بقیه اعضای انگلیسی هم از اداره بیرون رفته به کشتی نشستند و به بصره شتافتند. در این وقت هیئت مدیره به مکی تکلیف کردند تا به کمک کارکنان ایرانی دفتر هیئت مدیره شرکت نفت انگلیس و ایران و مردم به بالای بام شتافته، پس از برداشتن پرچم انگلیس از روی بام، پرچم ملی ایران را به جای پرچم انگلیس به اهتزاز درآورند.
بدین ترتیب 29 خرداد ماه 1330، روز خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران نام گرفت و مردم مسلمان ایران پس از مبارزه و فداکاری بسیار به یک پیروزی درخشان دست یافتند و استعمار خارجی و استبداد داخلی را وادار به عقب نشینی کردند. در پی خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران، کارکنان خارجی این شرکت که بیش از 4500 تن بودند، به طور دست جمعی از ایران خارج شدند و دولت انگلیس، دست به اقدامات سیاسی وسیعی زد و ایران را تهدید نظامی کرد؛ اقداماتی که البته ناکام ماند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی