[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۹۹
  • دوره جدید

نگاهی به زندگی و آثار «سهراب شهید ثالث» مشهوری گمنام در وادی هنر هفتم ، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- سید محی الدین حسینی ارسنجانی

Arsanjani.moiin@gmail.com

«شهید ثالث» یکی از فعالان نامی و در عین حال گمنام سینمای ایرانی است که در بین اهالی هنر هفتم، کمتر معرفی شده است. سهراب شهید ثالث در ۷تیر ۱۳۲۲ در یک خانواده متوسط در تهران به دنیا آمد. در سال‌های نوجوانی، او خلاقیت خود را با نوشتن و اجرای چند نمایشنامه به همراه دوستانش نشان داد. در سال ۱۳۴۲ ایران را به مقصد وین به منظور تحصیل در رشته سینما ترک کرد و در مدرسه کارگردانی و بازیگری پروفسور کراوس وین مشغول به تحصیل شد؛ اما تحصیلات او به علت تشخیص نشانه‌های بیماری سل در وی قطع شد. در میانه درمان، او به پاریس رفت تا تحصیلات سینمایی خود را در مدرسه کنسرواتوار مستقل سینمای فرانسه ادامه دهد. وی در سال ۱۳۴۸ به ایران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر مشغول به کار شد. او در این دوران چندین فیلم مستند با موضوع رقص‌های محلی در میان اقوام مختلف ایران ساخت. شهید ثالث در دوران اقامتش در ایران دو فیلم یک اتفاق ساده (۱۳۵۲) و طبیعت بی‌جان (۱۳۵۳) را ساخت که هر دو به خاطر نگاه واقع‌گرایانه اجتماعی و سبک سینمایی نوآور و تجربه‌گرایانه، برنده جوایز معتبر بین‌المللی شدند. 
با اقامت در آلمان از سال ۱۳۵۳ وی شروع به تولید مستندهایی برای رسانه‌های آلمانی کرد که این فیلم‌ها برای او شهرت بین‌المللی بیشتری به ارمغان آورد. شهیدثالث فیلم‌های «در غربت» (۱۳۵۴)، قرنطینه (۱۳۵۵)، زمان بلوغ (۱۳۵۵)، «آخرین تابستان گرابه» (۱۳۵۹) و یک زندگی، چخوف (۱۳۶۰) را در زمان اقامتش در آلمان ساخت. اداره مهاجرت محل اقامت او در آلمان چند بار خواست او را از آلمان اخراج کند و در گذرنامه او مهری زدند با متن «اجازه اقامت جایگزین اجازه کار نیست». شهید ثالث دلگیر شده و از آلمان به چکسلواکی نقل مکان کرد. وی چند سال پیش از مرگش به آمریکا رفت و در شیکاگو اقامت نمود و از آن پس فیلمی نساخت. او در دهم تیرماه سال ۱۳۷۷ بر اثر بیماری سرطان کبد در شیکاگو درگذشت. آیدین آغداشلو که دوستی دیرینه‌ای با شهید ثالث داشت، در مراسم یادبود او در خانه هنرمندان گفت: «سهراب مردم‌گریزی بود که مردم را دوست داشت. او می‌دانست کجا ایستاده و چه می‌کند. او از شعار، سانتی‌مانتالیسم و احساسات گرایی نفرت داشت و هرچیز نحیف و پیش پا افتاده‌ای او را رنج می‌داد. او مهر سرشاری نسبت به هر موجودی که در معرض مخاطره قرار می‌گرفت، داشت.» به گفته آغداشلو، بخش عمده‌ای از حیثیت و اعتبار سینمای ایران مدیون راهی است که شهید ثالث شروع کرده، راهی که تنها شروع کرد و در طی آن به هیچ‌کس باج نداد و کوتاه نیامد. برخی از آثار تولیدی و هنری وی در عرصه کارگردانی عبارت‌اند از: قفس (۱۳۴۸)، فیلم کوتاه بزم درویشان (۱۳۴۸)، گزارشی از مراسم ذکر و سماع عارفان در کردستان و مهاباد، رستاخیز (تعمیر آثار باستانی تخت جمشید، مستند سال۴۸)، تصاویری از خرابه‌های تخت‌جمشید و مرمت و بازسازی بخش‌‌هایی از آن، دومین نمایشگاه آسیایی (سال ۴۸) گزارشی از آماده کردن غرفه‌ها، افتتاح نمایشگاه در تاریخ ۱۳مهر و بازدید مردم تا ۲آبان همان سال، سیاه و سفید در سال۱۳۵۱، فیلم کوتاه و... . او در کار خود صاحب رتبه‌ها و جوایز داخلی و بین‌المللی فرادانی در عرصه هنر سینما شد که به برخی از آنها اشاره می‌‌شود: 
برنده جایزه ویژه جشنواره لس‌آنجلس و جایزه ویژه جشنواره سانفرانسیسکو در فیلم یک اتفاق ساده در سال۱۳۵۲؛ جایزه اینتر فیلم و جایزه هیئت ژوری کاتولیک از جشنواره فیلم برلین؛ جایزه منتقدان بین‌المللی جشنواره جهانی فیلم تهران، طبیعت بی‌جان درسال ۱۳۵۳ جایزه خرس نقره‌ای، جایزه فیپرشی، جایزه اینتر فیلم و جایزه هیئت ژوری کاتولیک از جشنواره فیلم برلین، در غربت سال ۱۳۵۴ جایزه فیپرشی، جایزه اینتر فیلم و جایزه هیئت ژوری کاتولیک از جشنواره فیلم برلین؛ وقت بلوغ (زمان بلوغ) ۱۹۷۱خاطرات یک عاشق (یادداشت‌های روزانه یک عاشق)، تعطیلات طولانی لوته ایزنز ۱۹۷۱ میلی‌متری، نظم، همه چیز روبراه است، ۱۹۷۱ نامزد جایزه هوگو طلایی از جشنواره شیکاگو، آخرین تابستان گربه ۱۹۸۰ میلی‌‌متری، برنده جایزه بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد، به علاوه پنج هزار مارک و برنده جایزه بهترین فیلم تلویزیونی، آنتون پ. چخوف، یک زندگی ۱۹۸۱میلی‌متری، اوتوپیا ۱۹۸۲ برنده جایزه آکادمی هنرهای تجسمی به عنوان بهترین فیلم سال، گیرندهٔ ناشناس۱۹۸۳، هانس نوجوانی از آلمان و....سینمای شهید ثالث طناز نبود، عبوس بود، جدی بود، حتماً اجتماعی بود و حتماً سیاسی. تحت تأثیر نگاه چخوفی به موقعیت‌‌ها و آدم‌ها و تحت تأثیر نوع پرداخت برسون، ملویل، اوزو، هرتسوگ و گدار و کلوگه، کافکا و کامو و چخوف. این نگاه هرچه بود، از همان ابتدا تأثیر گذاشت. این تأثیر را مردم و تماشاگران شاید درنیافتند، اما سینماگران بسیاری این تمهیدات را دریافته و به اجرا گذاشتند. شهید ثالث پس از پایان تحصیلات سینمایی در آلمان و فرانسه به ایران بازگشت. سال ۱۳۴۸ به استخدام بخش سینمایی وزارت فرهنگ و هنر وقت درآمد. وظیفه‌ سازمانی او و همه‌ آن‌هایی که وضعیت مشابهی داشتند مثل شیردل، سینایی و...، ساخت فیلم‌های گزارش هفتگی بود که قبل از نمایش فیلم‌ های سینمایی در سینماها نشان می‌دادند و البته فیلم‌هایی که به آن‌ها مستند می‌گفتند. هرکدام از این فیلم‌سازان سخت‌کوش بلندپرواز که با هزاران امید و آرزو به وزارتخانه آمده بودند، پس از مدتی به بلاهت و بیکارگی خود پی می‌بردند و به فراخور اعتقاد، انتظار و بلندپروازی‌‌شان راهی می‌جستند و شهید ثالث هم از این قضیه مستثنی نبود. سهم و جایزه‌ او ابتدا چند مستند بود که طبعاً راضی‌اش نمی‌کرد و در خارج از فضای وزارتخانه، با آشنایی با اهل هنر و روشن‌فکران و سینما، یکی دو کوشش موفق در کانون پرورش داشت و دو فیلم «سیاه و سفید» و «آیا» و سعی در به دست آوردن موقعیت ‌های فیلم بلند. اولین فیلم بلندش «یک اتفاق ساده» را سرانجام در وزارت فرهنگ و هنر ساخت؛ فیلمی که در ابتدا توجهی برنینگیخت، اما پس از سال‌ها و به ‌ویژه در سال‌های دهه‌ ۱۳۷۰ که اخبار موفقیت‌هایش کمی دیر به ایران رسید، توجه به این فیلم دوباره پا گرفت. هرچند دومین فیلم بلندش «طبیعت بی‌جان»، با توجه به جایزه‌ای که از جشنواره‌ برلین بُرد، توجه‌ها را به‌سوی او معطوف کرده بود. بعد از کوشش ناموفق او در ساخت فیلم دیگرش «قرنطینه» که در میانه‌ فیلم‌‌برداری توسط نیروهای امنیتی، ظاهراً توقیف شد، فیلم سومش را در آلمان و با سرمایه‌گذاری مشترک ایران و آلمان در غربت ساخت که همین باعث شد اقامتش در آلمان طولانی شود. پس از انقلاب، دوره‌ فیلم‌سازی او در آلمان آغاز شد که حدود پانزده سال طول کشید. واقعیت این است که تفاوت عمده‌ای میان فیلم‌های ایرانی سهراب شهید ثالث و فیلم‌های آلمانی او وجود دارد. هرچند اغلب فیلم‌نامه‌های فیلم‌های آلمانی او پیش‌تر در تهران نگاشته شده بود و اگرچه پرداخت‌‌های او، شیوه‌ دکوپاژ، قاب‌بندی، لحن و شکل ارائه‌ کارش شبیه آثار ایران او بود، اما تفاوت عمده میان آن نگاه و این نگاه، آن لحن و این لحن وجود داشت. ذکر تفاوت‌ها به کنار، فیلم‌های آلمانی او در اصل ادامه ‌دهنده‌ سبک پرداخت و روایت‌‌گویی او و فرم آثارش در ایران بودند. سبکی که در ایران نباشد، وضع شد، خطوط و ارکانش ترسیم شد و سپس در آلمان، با دست‌انداز‌هایی فردی و اجتماعی، عاطفی و حسی، تداوم یافت. چیزی در فیلم‌های ایرانی او بود که شاید نتوان برایش توصیفی تراشید؛ همان سردی، همان تلخی، همان سترونی و همان سکوت، اما با سردی و خشکی حسی بیشتری در آلمان نسبت به ایران، انگار فیلم‌های ایران او به‌رغم وجود همان لحن، واجد حسی از زندگی، دل سوزاندن برای پرسوناژها و آدم‌ها بود، در حالی‌ که آدم‌های فیلم‌های آلمانی او فاقد حس حیات‌اند، گویی مردگانی‌اند که راه می‌روند، زندگی بی‌حس‌وحال و مقوایی دارند، آدم‌های برآمده از فیلم و روایت و قصه‌اند و نه آدم‌‌هایی برآمده از زندگی واقعی. در حالی که آدم‌های فیلم‌های ایرانی او با همه‌ لحن سرد و نگاه سبعانه‌ او، واجد حس زندگی و گرمی حیات‌اند، انسان‌‌اند و نه مقوا. آدم‌های فیلم‌های ایران او، محصور در نوعی تلخی و انزوای اجتماعی‌اند. آدم‌های سیاسی نیستند، اما در شرایطی قرار گرفته‌اند که از آن‌ها آدم‌هایی تحت فشار و منزوی ساخته است و بیش از حد تنها. اما سهراب شهید ثالث بر تنهایی این آدم‌ها تأکید روشن‌فکرانه نمی‌کند، هرچند در آن سال‌ها، درون‌مایه‌ تنهایی فرد، از موضوع‌های محبوب فیلم‌‌سازان و هنرمندان دیگر رشته‌های هنر بود. تنهایی آدم‌های شهید ثالث، چه در فیلم‌های ایرانی‌اش و چه در فیلم‌های آلمانی‌اش، بخشی از زیست طبیعی آن‌هاست و حاصل پیدایش و تولد و زندگی آن‌ها. شهید ثالث بر این تنهایی تأکید روشن‌فکرانه نمی‌کند. اصلاً کاری به آن ندارد، مثل تنفس و محیط خانه و خوردن و بقیه‌ شئونات زندگی، چیزی طبیعی و عادی است. این از خود شهید ثالث می‌آمد که دورانی سخت از مبارزه با بیماری سل را در جوانی و به ‌تنهایی در یک آسایشگاه مسلولین گذرانده بود و بعدها در دوران سخت زندگی در آلمان، بعد از تبعید خودخواسته‌اش. سبک و زیبایی‌شناسی آثار سهراب شهید ثالث و علايق تماتیک و سلیقه‌ او در انتخاب موضوع و نگارش به دانش اکتسابی او، خوانده‌ها و علایقش در ادبیات و سینما برمی‌گشت. اولین فیلم شهید ثالث یک فیلم کاملاً تئوریک برای تغییر در فضای سینمای موجود حتی در جهان باشد، سبکی نو را پیشنهاد کند، ‌قواعدی جدید بیاورد، ساختاری نوین و شالوده‌شکنانه و تأثیرگذار و بانی بسیاری از اتفاقات باشد و سینما را متحول و دگرگون کند. کم‌رنگ کردن قصه و روایت تا حداقل ممکن، در واقع ایجاد یک مینی‌مالیسم افراطی در حجم،‌ طول، ابعاد، ‌عرض روایت سینمایی و ادبی، ضدیت با هر نوع توضیح اضافه، با هر نوع پررنگی،‌ طول‌وتفصیل، پرداخت مفصل، پرهیز از جزئیات گذشته و آینده و چرخش و حتی شناسنامه‌‌ آدم‌ها و حوادث و محل و مکان وقوع قصه و روایت، پرهیز از گسترش خطی، افقی و عمودی روایت از مشخصه‌های آثار سینمایی مرحوم شهید ثالث بود. همچنین پرهیز افراطی از هر نوع دراماتیزاسیون سینمایی یا تئاتری، هر نوع پرداخت دراماتیک، هر نوع سانتیمانتالیسم، تکیه بر هر نوع احساسات رقیقه، اساس هر نوع جانبداری از پرسوناژها با ایجاد حس (هر نوع حس و احساسات و عواطف) در تماشاگر خشک، عبوس، دور و حتی کینه‌توزوپرهیز از پایان خوش، خوش‌بینی، امید واهی و اساساً پرهیز از پایان؛ چراکه هدف یک روایت بسته نبود، بلکه انتخاب مقطعی یا تکه‌ای یا حتی لحظه‌ای از یک روایت بود که می‌توانست هرجای یک قصه، یک روایت یا حتی خرده‌روایت باشد، ضدیت با هر نوع رویکرد سینمایی یا هالیوودی و حذف عناصر و تمهیدات معمول سینمایی؛ از صحنه‌آرایی و چهره‌آرایی گرفته تا کاربرد تأثیرگذار موسیقی و نوار صوتی، استفاده از صدای سرصحنه، با وجود همه‌ صداهای اضافی، پرهیز از دوبله، صداسازی و استفاده از صدا به‌مثابه‌ عنصر فضاساز و پرهیز از دکوپاژ صدایی که به نظر غیرواقعی می‌آید. نزدیک شدن به نوعی نگاه مستند لومیری، اما حتی حفظ فاصله با مستند از شاخصه‌های آثار هنری وی بود. در فرم هم حداکثر دوری از پرسوناژها، موضوع و حتی امساک در کاربرد نماهای نزدیک و کاربرد آن به معنی نوعی ضدنما و نگاه ضد هر نوع داوری، هر نوع احساسات‌گرایی و عاطفه به ماجرا و آدم‌ها.
بازی‌ها در حد ممکن بی‌حس، بی ‌استفاده از تمرکز، به حس‌وحال رفتن و استفاده از نوع رفتارِ مثلاً برسون با بازیگرها. رئالیسم خشن، سبع، بی‌پرده، عریان، عبوس به ماجرا، به آدم‌ها، به حوادث و کم کردن از توقف و مکث بیهوده، تأثیرگذار دوربین بر فضا و آدم‌ها برای هر نوع حس و عاطفه و داوری و حتی ایجاد ضد این‌ها. نزدیک کردن زمان سینمایی به زمان واقعی و نزدیکی به نوعی سینمای لومیری؛ اتفاقی که در حد فیلم «طبیعت بی‌جان» تا حد افراط افتاد، در صحنه‌ سوزن نخ کردن. پرهیز از حرکات زائد دوربین، هر نوع دکوپاژی که سینما را به یاد آورد و نقش کارگردان را که این در «یک اتفاق ساده» متأسفانه رخ نداد، اما در «طبیعت بی‌جان» حتمی شد و در کل سینمای آلمان او، به اوج رسید. پرهیز از هر نوع عدسی غیرواقعی، از هر نوع زاویه‌ غیرواقعی، کار در «eye level»، پرهیز از «low angle» یا «high angle» و... این تمهیدات و قواعد از «یک اتفاق ساده» شروع شد و از آن پس در کل سینمای شهید ثالث تداوم یافت، پخته و کامل شد و به اوج رسید. یادش گرامی و روانش آمرزیده باد.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی