[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۳
  • دوره جدید

زن غریبه با وضعیت زننده در خانه‌ام را به رویم باز کرد، روزنامه شیراز نوین

رکنا: زن جوان در حالی که فریاد می‌زد «رامتین» غرورم را شکست و مرا در میان بستگانم سرافکنده کرد، به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: پدرم از وضعیت مالی خوبی برخوردار بود به طوری که من و دو برادرم از هر نوع امکانات تفریحی و رفاهی برخوردار بودیم. در این میان پدر و مادرم به خاطر اینکه تک دختر خانواده بودم توجه خاصی به من داشتند و هر چیزی را که اراده می‌کردم برایم فراهم می‌آوردند.
سال‌های نوجوانی و جوانی را با محبت‌های بی دریغ پدر و مادرم طی می‌کردم تا اینکه پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، خانواده رامتین به خواستگاری‌ام آمدند و ما با یکدیگر ازدواج کردیم. با آنکه رامتین در مقطع دکتری تحصیل می‌کرد، اما از نظر اقتصادی، او و خانواده‌اش در سطح تقریباً متوسط قرار داشتند. با وجود این، وقتی پدرم متوجه شد که رامتین با پشتکار و همت خودش به تحصیلات عالیه ادامه می‌دهد و ظاهری آرام و ساده دارد، او را شایسته برخورداری از بهترین امکانات دانست و با ازدواج ما موافقت کرد. اینگونه بود که من و رامتین به عقد یکدیگر درآمدیم. از همان آغاز دوران نامزدی‌مان، پدرم از نظر مالی کمک‌های زیادی به ما می‌کرد. به طوری که علاوه بر خواسته‌ها و نیازهای من، همه احتیاجات و لوازم موردنیاز رامتین را تأمین می‌کرد. زمانی که تصمیم گرفتیم زندگی مشترکمان را شروع کنیم، پدرم یک واحد آپارتمانی در بهترین نقطه شهر به نام من سند زد تا در منزل اجاره‌ای زندگی نکنیم. بدین ترتیب زندگی مشترک من و رامتین زیر یک سقف شروع شد اما طولی نکشید که ورق برگشت و رفتارهای رامتین به کلی تغییر کرد و او دیگر شب‌ها دیر به منزل می‌آمد و با کنایه‌ها و سخنان زشتش مرا دل آزرده می‌کرد. او مدام با تلفن همراهش سرگرم بود و با رفتارهای مشکوکش مرا عذاب می‌داد. اختلافات ما از آنجا آغاز شد که پدر و مادرم هر بار به خانه ما می‌آمدند هدایای گران‌قیمتی برای من می‌خریدند. رامتین اگرچه نزد آن‌ها ظاهر محترمانه اش را حفظ می‌کرد اما با رفتن پدر و مادرم چهره دیگرش را نشان می‌داد و با سر و صدا و فحاشی از من می‌خواست که دیگر آن‌ها را به منزلم دعوت نکنم. اگرچه تحمل رفتارهای رامتین برایم سخت بود اما گلایه‌ای نزد پدرم نمی‌کردم تا اینکه فهمیدم او با زن دیگری ارتباط دارد. آن شب به خاطر همین موضوع به مشاجره پرداختیم تا جایی که رامتین مرا کتک زد. من هم با حالت قهر به منزل پدرم رفتم و همه چیز را برایش بازگو کردم. پدرم که این حرف‌ها را شنید با پدر رامتین تماس گرفت تا راه حلی پیدا کند اما وقتی پدرشوهرم مدعی شد این موضوعات به او ارتباطی ندارد، دست مرا گرفت و به خانه ام برد تا وسایل شخصی ام را بردارم. در این هنگام زن غریبه‌ای در را به روی من گشود که با وضعیت زننده‌ای مقابل چشمان ما ایستاده بود...

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی