[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۸۹
  • دوره جدید

تأثیر تدابیر روان‌شناختی بر پیشرفت سرطان، روزنامه شیراز نوین

شواهد روزافزونی حکایت از آن دارد که حداقل بعضی تدابیر روان‌شناختی، پیشرفت سرطان را کند می‌کند. دیوید اشپیگل و همکارانش به صورتی ناخواسته بهترین شواهد را در این زمینه فراهم آورده‌اند. سال‌ها پیش آنان پژوهشی را سازمان دادند که در آن، زنان مبتلا به سرطان پیشرونده سینه را به صورتی تصادفی، در گروه حمایت هفتگی و در گروه بدون حمایت قرار دادند (البته همه این زن‌ها مراقبت‌های پزشکی معمول برای سرطان را دریافت می‌کردند). مواجه شدن با مرگ و گذراندن روزهای باقیمانده زندگی به بهترین شکل، در مدار کارگروه‌های یاد شده بود. اشپیگل و همکارانش در این کار هیچ قصدی برای تأثیرگذاری بر جریان سرطان نداشتند و در واقع باور نداشتند چنین تأثیری میسر باشد، بلکه فقط می‌خواستند کیفیت زندگی آنان را بهتر کنند. چهل و هشت ماه پس از آغاز پژوهش، همه زنان گروه‌های بی‌حمایت مردند و یک سوم زن‌های گروه‌های حمایت هنوز زنده بودند. میانگین تعداد ماه‌های زنده ماندن (از آغاز پژوهش) برای گروه‌های حمایت چهل ماه و برای گروه‌های بی‌حمایت نوزده ماه بود.بین افراد گروه‌های مزبور تفاوتی به جز شرکت در گروه‌های حمایت یا گروه‌های بی‌حمایت نبود تا بر آن اساس، تفاوت میانگین زنده ماندن را بتوان تبیین کرد. به این معنا که از لحاظ میزان اولیه وخامت بیماری سرطان، تدابیر درمانی یا سایر متغیرهایی که می‌باید بر طول زنده ماندن تأثیری می‌داشت تفاوتی بین دو گروه زن یاد شده نبود. به این ترتیب اشپیگل و همکارانش پذیرفتند که تدابیر آنان موجب افزایش مدت زنده ماندن زنان گروه‌های حمایت شده است. حالا این سوال پیش می‌آید که این تدابیر چگونه پیشرفت سرطان را در این زنان کند ساخت؟ هنوز موضوع روشن نشده اما می‌دانیم که زنان گروه حمایت اجتماعی، از یکدیگر نوعی توان روان‌شناختی کسب می‌کردند؛ توانی که بسیار هیجانی و عاطفی و حمایتی بود. اعضای گروه، هراس‌هایشان را از مرگ و مردن به زبان می‌آوردند. برای دیدن اعضای گروه خودشان به بیمارستان می‌رفتند، در غم فقدان اعضای متوفی عزاداری می‌کردند و در تشییع جنازه و در غم از دست دادن یاوری‌ها و دوستی‌هایشان به سوگ می‌نشستند. علاوه بر سوگواری با هم، نیروی شگرفی هم کسب می‌کردند. احساس می‌کردند برای زنده ماندن تخصص پیدا کرده‌اند؛ تسلطی که از مواجهه با مرگ برخاسته بود، از انتقال ارزش‌های زیستن به فرزندان گرفته تا نوشتن کتاب‌های شعر. در واقع آنها شیوه تازه‌ای برای زیستن در پیش می‌گرفتند. سطح آشفتگی هیجانی نیز در این گروه کمتر بود و بهتر از زنان دیگر یاد گرفته بودند تا با دردهای جسمانی خود مقابله کنند. پس از تحقیقبات صورت گرفته دانشمندان متوجه شدند که کاهش پریشانی و آشفتگی منجر به بهبود کارکرد دستگاه ایمنی و این نیز موجب کند شدن جریان بیماری سرطان شود.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی