[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۶۸۳
  • دوره جدید

داستان و ریشه ضرب‌المثل‌های فارسی، روزنامه شیراز نوین

سرم را بشکن، نرخم را نشکن 


عبارت بالا از امثله سائره است که بیشتر ورد زبان کسبه بازار و صاحبان دکان‌های بقالی در برخورد با مشتریانی است که زیاد چانه می‌زنند تا فروشنده مبلغی از نرخ جنس بکاهد، ولی فروشنده با عبارت مثلی بالا به مشتری پاسخ گوید.
نرخ شکستن نقطه مقابل نرخ بالا کردن و به معنی کم کردن قیمت است که فروشنده حاضر است سرش را بشکند ولی نرخ کالایش نشکند و پایین نیاید. 
مثل بالا در مورد دیگر هم به کار می‌رود و آن موقعی است که کسی در عقیده و نیتی که دارد مقام و ثابت قدم باشد و دیگران بخواهند وی را از آن عقیده و نیت که گاهی با مصالح و منافعشان تضاد و تباین پیدا می‌کند باز دارند که در این صورت برای اثبات عقیده و نیتش به ضرب‌المثل بالا متبادر می شود. 
خشایار (خشایارشا) و یا به قولی گزرسس فرزند داریوش بزرگ از آتس سا دختر کوروش کبیر و سومین پادشاه سلسله هخامنشی پس از آنکه شورش مصریان و بابلیان را فرو نشانید، بر طبق وصیت پدرش تصمیم گرفت به یونان حمله کند و شکست دشت ماراتن را که در زمان داریوش بزرگ رخ داده است جبران نماید. خشایارشا تا چهار سال بعد از تسخیر ثانوی مصر به تدارکات و تجهزات جنگی پرداخت و در سال پنجم تهیه حرکت خود را دیده است. 
نیروی زمینی وقتی که به کنار بغازداردانل رسید به فرمان خشاریارشا دو پل به طول 1150ذرع از اتصال کشتی ها به یکدیگر ساخته بودند- یکی را فنیقی‌ها از طناب‌هایی که از کتان سفید بافته شده و دیگری را مصری‌ها از ریسمان‌هایی از کاغذ حصیری ساختند. ولی پس از آنکه پل‌ها ساخته شد باد شدیدی برخاست و امواج کوه پیکر دریا چند کشتی آن پل را به یکدیگر کوبیده پل‌ها را خراب کرد. 
معماران دیگر مأمور ساختن پل شدند و سیصد و شصت کشتی پنجاه پارویی و تعداد کافی کشتی‌های عظیم دیگر به نام تری رم را به سمت دریای سیاه و 314کشتی از همین نوع کشتی‌ها را به سمت بغاز داردانل با طناب‌های ضخیم چهارلا به هم اتصال داده دو پل محکم ساخته و قشون و بارو بنه را مدت هفت شبانه روز از روی آن عبور دادند. 
آخرین نفر خشایارشا بود که با تشریفات کامل از پل گذشت و قدم در خاک یونان گذاشت. آن گاه سفیرانی به تمام مناطق یونان فرستاد و پیشنهاد تسلیم و اطاعت کرد ولی به آتن و اسپارت سفیرانی نفرستاده بود؛ زیرا سفرای داریوش کبیر را آتنی‌ها به گودالی موسوم به باراتر و اسپارتی‌ها به چاهی انداخته گفته بودند: «در آنجا برای شاه خاک خواهید یافت و هم آب». سپس خشایارشا در سر راه خود هر مقاومتی دید سرکوب کرده پیش رفت تا به معبر و تنگه تر موپیل رسید. 
یونانی‌ها این تنگه را که باریک‌ترین معبر برای عبور قشون بود و فقط یک ارابه می‌توانست از آن عبور کند برای پایداری مناسب دانستند و همین طور هم بود؛ ولی سپاه ایران بر اثر راهنمایی یک نفر یونانی به نام افی یالت از یک راه بسیار تنگ و باریک دیگر در تاریکی شب و با روشنایی چراغ پیش رفته، طلیعه صبح به قله کوه رسیدند و از آنجا سرازیر شده یونانی‌ها را غافلگیر کردند. 
در جنگ تر موپیل به گفته هرودوت بیست هزار ایرانی و هشت هزار یونانی من جمله لئونیداش سردار معروف اسپارتی کشته شدند و از آن پس سپاهیان ایران بلامانع پیش رفته تا به شهر آتن رسیدند و به انتقام آتش زدن شهر سارد و معبد و جنگل مقدسش، آن شهر خالی از سکنه و ارگ آن را که جز معدودی فقیر و بیچاره در آن ساکن نبوده‌اند به حکم و فرمان خشایارشا آتش زدند.
ادامه دارد...

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی