[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۲۶
  • دوره جدید

نقل شیرین، روزنامه شیراز نوین


ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح. صاحبدلی برو گذر کرد و گفت:
زورت ار پیش می‌رود با ما
با خداوند غیب دان نرود
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت در هم کشید و برو التفات نکرد؛ تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت وز بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند.
 اتفاقاً همان شخص برو بگذشت و دیدش که با یاران همی‌گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد. گفت: از دل درویشان.
به هم بر مکن تا توانی دلی
که آهی جهانی به هم بر کند
چه سال‌های فراوان و عمر‌های دراز که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی