[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۳
  • دوره جدید

کافه کتاب- فاطمه قاسمی پور، روزنامه شیراز نوین

فرشته سکوت کرد

هاینریش بل؛ ترجمه سعید فرهودی؛ نون: ۱۳۹۴
نور آتش شمال شهر آن‌قدر بود که او بتواند حروف سردر بنایی را که در اثر بمباران ویران شده بود، بخواند. پس از خواندن نامِ سنت هاوس با احتیاط از پله‌ها بالا رفت. از یکی از پنجره‌های سمت راست زیرزمین نوری می‌تابید. لحظه‌ای ایستاد و کوشید تا پشت شیشه‌های آلوده به خاک و دود چیزی ببیند، سپس سلانه‌سلانه در جهت خلاف سایه‌اش که بالاتر بر دیوار سالمی مدام بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد، به راه خویش ادامه داد. شبحی ضعیف با بازوان نحیف و بی‌رمق، شبحی گنده و پف‌کرده که سرش از حاشیه‌ دیوار به‌سویی خمیده بود. بر روی خرده‌شیشه‌ها به راه خود ادامه داد و همین‌که خواست به سمت راست بپیچد ناگهان ترسید و قلبش به شدت به تپش افتاد و احساس کرد دارد می‌لرزد. طرف راست توی تاقچه‌ای تاریک کسی بی‌حرکت ایستاده بود. خواست چیزی بگوید، مثلاً سلام کند. اما تپش قلب صدایش را بند آورده بود. 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی