[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۹۹
  • دوره جدید

محمد ناظم‌الشریعه در گفتگو با شیرازنوین - شیراز بهترین جای دنیاست

میثم محجوبی:

در سال 1395 یکی از بزرگترین اتفاقات تاریخ ورزش ایران رخ داد. عنوان سومی جام جهانی فوتسال چیزی نبود که به این سادگی‌ها در تصور کسی بگنجد؛ اما یک شیرازی کاری کرد که ابتدا بازیکنان تیم ملی و سپس مردم ایران این را باور کنند که: می‌شود. او اما به چنین موفقیت‌هایی هم راضی نیست و برنامه‌های زیادی برای آینده تیم ملی و البته فوتسال شهر شیراز در سر دارد.
متولد 31شهریور 1348 هستم در اهواز. مادرم اهوازی و پدرم شیرازی است. پدرم نظامی بود و من آنجا به دنیا آمدم. اما بعد آمدیمص شیراز و محله قاآنی نو.ص
• فوتبال را چطور و از کجا شروع کردید؟
از سال 64 و مدرسه ملاصدرا فوتبال را شروع کردم. در منطقه ما فقط یک تیم بود به نام سلمان فارسی که همگی بچه‌ها از محله گل‌کوب بودند. بعد تیم شهید دستغیب درست شد که محمد عباسی و اصغر اکبری آنجا بودند و ما رفتیم و مشغول شدیم. با این تیم قهرمان جوانان شدیم و بعد تیم شهید دستغیب شد مرصاد. تیم مرصاد خصوصیت جالبی که داشت این بود که همه بازیکنانش دانشجو بودند و این خیلی خوب بود. سال 67 در تیم مرصاد، استاد فکری مربی ما بود. آن موقع هنوز لیگ برتری وجود نداشت و لیگ دسته اول و دسته دوم داشتیم که ما در لیگ 2کشور بودیم و سوم شدیم، اما نتوانستیم به دسته یک صعود کنیم. کار سختی بود و مثلاً تیم سپاهان توانست صعود کند. بعد رفتم خدمت و سربازی را در تیم پاس شیراز گذراندم و در مسابقات فوتبال داخل سالن که در اصفهان برگزار شد شرکت کردیم. از آنجا بود که به سمت فوتسال کشیده شدم. بعد از خدمت، در وزارت مسکن صدرا مشغول به کار شدم. آن زمان صدرا فقط یک شرکت بود. از همان‌جا بود که تصمیم گرفتیم ورزش را در صدرا راه‌اندازی کنیم و من مسئول تربیت بدنی صدرا شدم. یواش‌یواش یک تیم کارگری فوتبال راه انداختیم و بعد رفتیم به سمت مسابقات باشگاهی و یک تیم فوتبال درست کردیم که در استان قهرمان شد. اما من دیدم فوتبال رفتن و کار کردن به طور همزمان خیلی سخت است. یک سالن داشتیم در صدرا که ما همان را تجهیز کردیم و رفتیم طرف فوتبال سالنی. اولین دوره مسابقات  فوتبال سالنی هم داشت انجام می‌شد و فارس هم تیم داشت. با تیم منتخب فارس که من هم بازیکنش بودم رفتیم شمال برای انجام مسابقات. خلیل خان‌صالحی و خبیری مربی ما بودند. رفتیم و با هر دردسری بود سوم شدیم. ولی خب خیلی تیم‌ها خوب بودند و آن موقع فهمیدیم که فوتبال در سالن شرایطش خیلی فرق دارد.
• بازیکن‌ها چه کسی بودند؟
همین غلامعلی هنرپیشه که الآن رئیس هیئت فوتبال هستند، علی‌ یاری‌بخت و چند نفر دیگر. دومین دوره این مسابقات در کرمانشاه بود و اینجا چهارم شدیم. 10تیم اول سهمیه لیگ برتر می‌گرفتند و ما از آنجا آمدیم لیگ برتر... از این به بعد صدرا، صدرا شد و تیم‌های پایه را راه انداختیم. من هم مدیرعامل بودم. دوران و هنرپیشه را هم به عنوان مربی آوردیم و صدرا شکل گرفت. سه سال پشت سر هم تیم جوانان ما قهرمان ایران شد. تیم بزرگسالان هم سه سال در لیگ برتر بهترین تیم شهرستانی شد و جوایز بازی جوانمردانه هم از آن ما شد. همان سال 82 چهار بازیکن ما برای تیم ملی انتخاب شدند: مسعود دانشور، جاسم سلطانی، حسین صابری و هادی بافنده. همان سال هم من مربی تیم ملی امید شدم. از سال 82 تا 85 سرمربی تیم ملی امید بودم، اما امکاناتی برای مسافرت و اردو نبود. با این وجود، در همین دوره بازیکنان خوبی مثل مصطفی نظری، محمد طاهری، حسین سلطانی و... معرفی کردیم که بعدها ستاره تیم ملی شدند. در کل کشور کارهای خوبی انجام دادیم. در سال 85 وقتی دادکان رفت، به ما هم گفتند شما هم بفرمایید کمیته فنی و این یعنی عملاً ما را کنار گذاشتند. ما هم برگشتیم صدرا. تا سال 89 که یک نفر در صدرا رئیس شد و گفت آقا، اصلاً ورزش یعنی چه؟ هرچه گفتیم بابا نکن همچین! اینجا ورزش جا افتاده، اینجا را به عنوان پایگاه ساخت بازیکن می‌شناسند؛ ولی هرچه گفتیم گوش نکرد و ورزش را تعطیل کرد. ما هم مجبور شدیم صدرا را به گیتی‌پسند بفروشیم تا بتوانیم طلب بچه‌ها را بدهیم. بعد از آن، یک سال به عنوان مدیر فنی گیتی‌پسند بودم که نایب قهرمان شدیم. بعد، یکی دوسال مربی‌گری نکردم تا سال 93 که از اهواز دنبال من آمدند و با تیم حفاری مقام سوم ایران را کسب کردیم. بعد از آن هم یک روز به ما زنگ زدند و گفتند تیمت خوب بازی می‌کند و دوست داریم به تیم ملی کمک کنی. من گفتم دوست دارم تیم امید را داشته باشم؛ چون تجربه این کار را دارم. گفتند باشه، بیا سرمربی امید باش و با تیم بزرگسالان هم همکاری کن. من برنامه‌ریزی را برای امیدها شروع کردم و کاری به بزرگسالان نداشتم تا اینکه کاندلاس رفت و در حالی که استعدادیابی تیم ملی امید را شروع کرده بودیم، گفتند بیا سرمربی تیم ملی باش. رفتیم و قرارداد امضا کردیم و تا الآن هم همین سمت را دارم. این را هم اشاره کنم که سال 1369 من و افشین پیروانی و علیبرز زارعی به تیم ملی امید دعوت شدیم. اولین تیم امید ایران که خودش را برای مقدماتی المپیک 92 بارسلون آماده می‌کرد.
• خب موقتاً از فوتبال فاصله بگیریم. درباره عید صحبت کنید.
عید خیلی خوب است. چیزی است که همه ملت ایران ازش خاطره دارند. البته عیدهایی هم بوده که ما کنار خانواده نبودیم؛ اما من یک چیزی را می‌دانم و آن هم این است که اعتقادی که ما ایرانی‌ها به عید نوروز داریم، باعث شده همیشه سرزنده و سرحال بمانیم. شور و شعف خاصی در مردم ایجاد می‌کند که این را در خیابان‌ها می‌شود حس کرد. امیدوارم همه در آغاز سال جدید به تازه شدن و نوآوری فکر کنند.
• بچه که بودید، چه چیز عید برایتان وسوسه‌انگیز بود؟
(خنده زیاد) بچه که بودم حتماً باید بیدار می‌ماندم برای اینکه عیدی را از بابام بگیرم. می‌گفت بابا تو بخواب، من عیدی را بهت می‌دهم؛ ولی من می‌گفتم نه و تا عیدی را نمی‌گرفتم نمی‌خوابیدم. پدربزرگم هم من را خیلی دوست داشت. به عنوان اولین نوه، همیشه به من جدا از بقیه عیدی می‌داد. یک سیدمحمد بیشتر نداشت و آن هم من بودم (خنده) و دور از چشم بقیه، بهم عیدی می‌داد. اینکه عید پیش پدربزرگم بروم خیلی برایم وسوسه‌انگیز بود.
• عید امسال کجایید؟
عید امسال بعد از 4سال بالاخره می‌خواهم کنار خانواده باشم، همین‌جا در شیراز. البته سه چهار روز بیشتر نیستم و بعد اردو داریم و باید برویم کروواسی.
• شیراز برای شما چه رنگی است؟
شیراز را با هیچ‌جا نمی‌شود عوض کرد. همسرم کنارم نشسته و می‌گوید شیراز، ماست خیاری است (خنده) ولی شیراز به نظر من سالادی است! چون همه چیز در آن هست. سبز و قرمز و آبی و... واقعاً سالادی است (خنده) همه‌جای دنیا را بگردیم جایی مثل شیراز نمی‌شود. امروز در پارک جنت داشتم قدم می‌زدم، به همسرم می‌گفتم ببین، من همه‌جای دنیا بودم ولی هیچ‌جا مثل اینجا نیست.
• اضافه وزن دارید؟ 
دو سه کیلو، که آن هم جای نگرانی ندارد.
• هنوز فوتسال بازی می‌کنید؟
بله. فوتسال، والیبال و والیبال ساحلی.
• کرایه تاکسی شیراز چقدر است؟
سوار نشدم، ولی فکر می‌کنم 1000 تومن باشد.
• خیلی زود گرانش کردید! با نرخ تهران حساب کردید؟
خب اینجا تاکسی سوار نمی‌شوم؛ ولی تهران چون باید چندجا بروم مجبورم تاکسی سوار شوم. البته باید آژانس بگیرم و آن هم که کورسی نیست.
• سحرخیز هستین؟
شما شک نکن من هر موقع بخوابم، 6 صبح بیدارم.
• مثلاً برنامه 90 را ببینید می‌توانید صبح زود بیدار بشوید؟
نه خب، من 90 را کامل نمی‌بینم. اوایلش را می‌بینم و می‌خوابم. اتفاقاً به عادل گفتم اگر می‌خواهی به فوتسال کمک کنی، قسمت فوتسال برنامه را جلوتر بیاور.
• حالا که خبر دارید برنامه نود فوتسال هم راه افتاده؟
اختیار دارید بابا! مثل اینکه با هماهنگی خودمان انجام شده‌ها! برنامه بیست‌بیست کار خیلی بزرگی است و می‌خواهیم کارهای اساسی در آن انجام بدهیم. فقط بحث بازی‌ها نیست و به مرور که ایراداتش برطرف شد، خیلی تأثیرگذارتر هم می‌شود.
• آخرین بار که اتوبوس سوار شدید کی بود؟
(خنده زیاد) نه آقا، اتوبوس که دیگر نه... آها! اتفاقاً همین پارسال بود که با خانواده می‌رفتیم شاهچراغ. نه، همین امسال بود. از شازده قاسم داشتیم می‌رفتیم شاهچراغ که دیدیم خیابان یک‌طرفه است. ماشین را پارک کردیم شازده قاسم و سوار اتوبوس شدیم و رفتیم شاهچراغ. کرایه را هم نمی‌دانستم، گفتم هر چی می‌خواهی بردار (خنده)
• می‌دانید گوشت کیلویی چند است؟
گوشت را دیگر می‌دانم... سی، سی‌وچهار پنج تومنی هست! البته خودم گوشت نمی‌خرم. پدرم می‌خرد و بعد پولش را هم بهش نمی‌دهیم (خنده)
• کدام نقطه شیراز را بیشتر از همه‌جا دوست دارید؟
باغ جنت. خیلی لذت می‌برم. تفریح‌گاه خوبی است برایم. به آرامشم کمک می‌کند.
• بهترین خاطره دوران بازیکنی؟
وقتی فوتبال بازی می‌کردم یک بار یار تعویضی بودم. همین که وارد زمین شدم (بازی مرصاد و کرمانشاه بود فکر می‌کنم) هنوز بلندگو اسمم را اعلام نکرده بود که توپ را سانتر کردند و با ضربه سر آن را گل کردم. همین‌طور بازی با استقلال در جام حذفی سال 67 و در استادیوم آزادی برای اولین بار. سکوموروخوف مربی‌شان بود و بازیکنان خیلی مطرحی داشت. ما 1-0 باختیم. اتفاقاً چند هفته پیش تبریز بودم. شهردار تبریز من و آقای قلعه‌نوعی را دعوت کرده بود و با هم حرف می‌زدیم. قلعه‌نوعی به من گفت: من دو گل به شما زدم که بهترین گل‌های عمرم بوده. آنها رو برایم پیدا کن. برایم جالب بود که قلعه‌نوعی با آن‌همه افتخار، این‌طور دنبال فیلم گلی است که به ما زده. بازی رفت که در آزادی و جلوی 50هزار تماشاگر بود و 1-0 باختیم و در شیراز هم 1-1 کردیم که هر دوبار قلعه‌نوعی به ما گل زد. حالا دنبال این هستیم که فیلم گل‌ها را برایش پیدا کنیم.
• بهترین خاطره مربی‌گری؟
معلوم است دیگر. لحظه‌ای که مهدی جاوید پنالتی آخر را زد و سوم جهان شدیم.
• شکست دادن برزیل بیشتر نچسبید؟
بازی برزیل که یک چیز خاص خودش بود. اما پرتغال برای من بهتر بود. شاید دیگر همه مقداری تخلیه شده بودند و همین رسیدن به 4تیم برایشان کفایت می‌کرد. اما من نه، من خیلی دنبال سومی بودم. چون می‌خواستم یک مدال گروهی برای اولین بار نصیب ایران بشود. بهترین خاطره من آن بازی و سومی جهان است. اما در مورد بازی برزیل، من یک عکس دارم که همیشه در کلاس‌هایم روی آن بحث می‌کنم. یک عکس هست که بعد از شکست برزیل، همه بازیکن‌ها بالا پریدند و دارند فریاد میزنند. به شاگردانم می‌گویم ببینید این فریاد تمام فوتسالی‌های ایران است؛ تمام مربیان و بازیکنانی که بیست سال زحمت کشیدند و این زحمات حالا به بار نشسته. بالاخره خیلی سختی کشیدیم برای این نتیجه و مردم هم دعا کردند و خیلی دلشان با این تیم بود. این تیم مشکلات زیادی داشت و واقعاً مظلوم بود. فکر می‌کنم خدا این چیزها را دید و به ما کمک کرد.
• به ورزش دیگری هم علاقه دارید؟
والیبال. گاهی با دوستان بازی می‌کنیم.
• برای تماشا چی؟
شنا. می‌روم تماشای شنا. خوشم می‌آید از مسابقات شیرجه، چون ریتمیک است و جالب؛ اما خب فوتسال چیز دیگری است.
• بهترین فوتسالیست شیرازی از زمانی که یادتان می‌آید.
صادق مرادی. صادق قدر خودش را ندانست؛ چون دنبال رفیق‌بازی بود و حرفه‌ای فکر نمی‌کرد. اما فوتسالیست درجه یکی بود و هر وقت اراده می‌کرد، هر کار دلش می‌خواست در زمین می‌کرد. البته بازیکن خوب در شیراز زیاد داشتیم؛ مهدی شیری، مهدی رجب، مسعود دانشور، جاسم سلطانی، علی مکارمانی، امید ابراری و...
• پس شیری و رجب‌زاده هم فوتسالیست بودند؟
بله، در تیم خودمان بودند، صدرا. کیفیت خیلی خوبی هم داشتند، ولی چون درآمد فوتبال بهتر بود رفتند فوتبال. 
• آخرین بار کی رفتید سعدیه و حافظیه؟
دوسال پیش بود که مهمان داشتیم و بردمشان سعدی. حافظیه هم همان موقع.
• نوجوان که بودید، الگوی فوتبالتان بین فوتبالیست‌های خارجی چه کسی بود؟
من برزیلی بودم. ادسون آرانتس دوناسیمنتو (خنده) یا همان پله. همین‌طور ادر.
• جام جهانی 82؟
بله، جام جهانی 82 که یادم است می‌رفتم استخر. تلویزیون هم که پخش نمی‌کرد بازی‌ها را. یادم است یک روز صبح که بیدار شدم و سوار سرویس شدم، بحث بازی‌ها بود و یک نفر گفت برزیل باخته و اوت شده. انگار دنیا روی سر ما خراب شد. از ایتالیا باخته بود. خب ما بچه بودیم و خیلی روی من تأثیر گذاشت.
• گریه هم کردید؟
بله، (خنده) چون واقعاً فوتبال برزیل را دوست داشتم. الآن هم فوتسالشان را دوست دارم. اما جالب است که من چیزی را برای تیم ملی در نظر گرفتم که مخالف آن چیزی است که علاقه‌مندی شخصی‌ام است. چون نیاز کشورم این نیست که ما مثل برزیل بازی کنیم. من خودم تکنیک را دوست دارم، کارهای خلاقانه را دوست دارم؛ اما کار عملی من مخالف چیزی است که قلباً دوست دارم. چون تیم کشورم بیشتر بر اساس تاکتیک استوار است تا تکنیک. ما به این سمت می‌رویم که سبکی ابداع کنیم که مخلوطی از تکنیک آمریکای جنوبی و تاکتیک اروپایی باشد. فکر می‌کنم اگر فوتسال تیم ما را دیده باشید، موافق باشید که متفاوت بودیم.
• بله، کاملاً می‌شد این را حس کرد. حتی تیمی که فوق‌ستاره‌هایی مثل حیدریان و شمسایی را در اوج داشت، با این کیفیت کار نمی‌کرد.
این لطف شماست، اما واقعاً هم همین‌طور است. چون من فکر می‌کنم قبلاً بازیکن‌های خیلی خوبی داشتیم، اما الآن «تیم» خوبی هستیم. ما یک تیم تاکتیکی خیلی خوب هستیم و انشاءالله بتوانیم این تاکتیک را توسعه بدهیم که باشگاه‌های ما هم بیشتر دنبال کار تاکتیکی باشند. همان موقع که در تیم صدرا هم بودم همه می‌گفتند تیم صدرا یک تیم کاملاً منظم و تاکتیکی است. ما بهترین تیم‌های ایران را با جوان‌های این شهر به زانو درمی‌آوردیم. 
• آن زمان بازیکنی داشتید به نام حمیدشجاعی. چطور بازیکنی بود؟
حمید دیر به فوتسال آمد. من حمید را از پای‌خاتون کشف کردم. به من می‌گفتند این لاغر و باریک است، نمی‌تواند. ولی آمد و وقتی 7-6ماه با ما تمرین کرد، دیدند کارهایی در فوتسال می‌کند که هیچکس نمی‌تواند. جهش‌های خوبی داشت، گام‌های خوبی برمی‌داشت و واقعاً می‌توانست بازیکن خیلی بزرگی بشود؛ اما دیر به فوتسال آمد و درست موقعی هم که شکفت، فوتسال صدرا از بین رفت. واقعاً به حقش نرسید. ولی یک مشکل هم داشت و آن، فیزیک بدنی‌اش بود که خیلی لاغر بود. مشکلی که الآن میثم برمشوری هم دارد.
• درد عشق بدتر است یا درد دندان؟
درد عشق!
• بیشتر توضیح نمی‌دهید؟
عشق توضیح ندارد. عشق لمسی است. مثل دندان نیست. دندان را می‌کنی می‌اندازی بیرون، ولی عشق را که نمی‌شود دور انداخت (خنده)
• پیشنهاد رشوه بهتان شده؟
وقتی در تیم صدرا بودم، غیرمستقیم بهم پیغام می‌رساندند که مثلاً هزینه سفر شما را می‌دهیم و نیایید و با ما بازی نکنید. چون گاهی بازی برای ما اهمیت نداشت و برای حریف مهم بود. اما به خود من مستقیم نمی‌گفتند چون می‌دانستند اخلاقم چجوری است. صدرا یک نام نیک بود در فوتسال ایران که امیدوارم دوباره زنده بشود.
• همه می‌گویند فوتبالمان ناپاک است. به نظر شما فوتسالمان پاک است؟
بله، فوتسالمان پاک است. البته در بحث حرفه‌ای مسائلی پیش می‌آید، اما به صورت کلی پاک است. اما فوتبال به سمتی رفته که حالاحالاها نمی‌شود درستش کرد. مگر اینکه یک فصل کامل لیگ تعطیل بشود و هزینه‌هایش خرج کارهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری بشود.
• همان پیشنهادی که آقای دادکان سال‌ها پیش داده بود.
بله و من کاملاً موافقم. این خیلی کمک می‌کند.
• راست می‌گویند زمستان‌ها هم دست در جیبتان نمی‌کنید؟
نخیر، این‌جوری هم نیست. همه من را می‌شناسند (خنده) 
• اهل سینما هم هستید؟
بله. البته گرفتارم و نمی‌شود زیاد بروم، اما دو سه ماه پیش با خانواده رفتیم و فیلم بادیگارد را دیدیم.
• کدام سینما؟
یکی از همین سینماهای چهارراه زند بود.
• بازیگر موردعلاقه؟
پرویز پرستویی و شهاب حسینی. این‌ها بازیگرهایی هستند که به دل می‌نشینند. خسرو شکیبایی خدابیامرز، از این نمونه بود. پرستویی هم که کاریزمای خاص خودش را دارد و شهاب حسینی هم در سریال شهرزاد نشان داد در همه نقش‌ها خوب است.
• فروشنده را دیدید؟
نه هنوز متأسفانه ندیدم.
• کنسرت و تئاتر؟
ماه محرم بود که در تالار حافظ یک تئاتر دیدم که خیلی هم خوشم آمد، ولی کنسرت نه. این موسیقی‌هایی که الآن اجرا می‌شود با روحیات من سازگار نیست.
• پس اهل موسیقی سنتی هستید؟
بله، می‌توانم به همشهری خودمان علی زندوکیلی اشاره کنم که یکی از بهترین‌هاست و البته هم پاپ می‌خواند و هم سنتی. همین‌طور استاد شجریان و البته مرحوم ایرج بسطامی که خیلی صدایش را دوست داشتم.
• بین وحید شمسایی و محمدرضا حیدریان کدام را برای تیم ملی انتخاب می‌کردید؟
حیدریان. تکنیکش خارق‌العاده بود. شخصیتش هم خارق‌العاده است. من حیدریان را خیلی دوست دارم. یک بار زمانی که من صدرا بودم، تیم ملی آمد شیراز و با تیم صدرا بازی کرد. کاپیتان تیم ملی حیدریان بود و من هم کاپیتان صدرا بودم. حیدریان آدم متفاوتی است و اگر بهش نزدیک بشوید، می‌بینید طرز تفکرش هم متفاوت است. جالب است بدانید هنوز موبایل ندارد. اهل کارهای هنری است و پسر بسیار خوبی است. محمدرضا به حقش نرسید. کمترین حقش این است که الآن مربی یک تیم لیگ برتری است. من واقعاً دوست دارم به عنوان مربی تیم ملی جوانان باشد، ولی خودش در این فازها نیست.
• آرزوی فوتبالی یا غیرفوتبالی برای سال جدید؟
فوتبال که گذراست، اما دلم می‌خواهد مردم از مشکلات اقتصادی نجات پیدا کنند. چون فقر همه را زمین می‌زند. قدیمی‌ها می‌گویند دین و ایمانت را از بین می‌برد. امیدوارم جناح‌بازی از بین برود و دولت‌مردان کمک کنند تا مردم به آرامش برسند. مهم‌ترین مسئله مردم ما، مسئله اقتصادی است و اگر مسئله اقتصادی نداشته باشیم، باور کنید شادترین مردم دنیا را داریم. تنها تفاوت ما با کشورهای دیگر همین است. مثلاً در اروپا شرایط بهتر است و از قبل می‌دانند چه اتفاقی می‌افتد. اما اینجا قابل پیش‌بینی نیست و هر روز ممکن است اتفاق تأثیرگذاری در مسائل اقتصادی بیفتد. من امیدوارم همه سلامت باشند اما فکر می‌کنم اگر مسائل اقتصادی مردم حل شود، ان شاءالله سلامتی هم برایشان بیشتر و بیشتر می‌شود. ان شاءالله سال پربرکتی باشد برای همه مردم زیر سایه امام زمان.

 

تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی